راه فساد جدا وروشن است » . زيرا حقيقت دين ، باور است كه مىبايست با آشكار شدن دلايل حاصل گردد ، وهرگونه تحميل واكراه در آن راه ندارد .
9 .
« سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَلا آباؤُنا وَلا حَرَّمْنا مِنْ شَيْءٍ . كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذاقُوا بَأْسَنا . قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ
« 1 » ؛ هرآينه مشركان خواهند گفت : اگر خدا مىخواست نه ما ونه پدران ما شرك نمىورزيديم وچيزى را [ بر خود ] تحريم نمىكرديم . آرى ، چنين دروغى را پيشينيان آنان نيز گفته ودچار عقوبت ما گرديدهاند . [ به آنان ] بگو : [ در اين گفتار ] آيا دليل علمآورى نزد شما هست كه براي ما آشكار كنيد [ يا آنكه ] تنها از گمان وپندار خود پيروى مىكنيد ؟ آرى اين گفتار جز گزافهگويى بيش نيست » .
أساسا جاهليّت عرب بر اين گمان بوده كه انسان از خود اختياري ندارد ودر زندگى تابع سرنوشت است وهر چه خدا خواسته انجام مىگيرد ، با اين پندار خواستهاند تا سرپوشى بر روى كارها ورفتارهاى زشت خود بگذارند .
خداوند ، آنان را در اين گزافهگويى نكوهش مىكند ، كه اين چه پندارى است كه دربارهء خداوند روا مىداريد ، در حالي كه خداوند خود از آن آگاه نيست ؟ ! .
لذا خداوند در آيات ديگر مىفرمايد :
« قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا يَعْلَمُ
« 2 » ؛ بگو چيزى را به خدا گزارش مىدهيد كه به آن آگاه نيست ؟ ! » .
أبو الحسن اشعرى - در مسألهء جبر - از جدّ خود أبو موسى اشعرى ارث برده است ، كه بر وفق باورهاى جاهليّت عرب به جبر عقيدة داشت . عبد الكريم شهرستانى گفتوگويى را از وى با عمرو بن عاص در اين باره نقل مىكند : « عمرو به أبو موسى گفت : چه كسى را بيابم تا شكايت خدا را نزد أو ببرم ؟ أبو موسى گفت : من آنكس هستم هرچه دارى بگو ! عمرو گفت : خداوند خود چيزى را بر من تقدير كرده ، سپس مرا بر آن عقوبت مىكند ! ؟ أبو موسى گفت : آرى ! عمرو گفت : چرا وبراي چه ؟ أبو موسى گفت : زيرا أو بر تو ستمى روا نمىدارد . آنگاه عمرو ساكت گرديد وپاسخى نداشت » « 3 » .
هامش
( 1 ) انعام 6 : 148 .
( 2 ) يونس 10 : 18 ، وبا تعبيرى ديگر در سورهء رعد 13 : 33 .
( 3 ) ملل ونحل شهرستانى ، ج 1 ، ص 94 .