2 .
« فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلا كُفْرانَ لِسَعْيِهِ وَإِنَّا لَهُ كاتِبُونَ
« 1 » ؛ پس هر كه كارهاى شايسته انجام دهد ومؤمن باشد ، كوشش أو ناديده گرفته نمىشود وماييم كه عمل أو را برايش ثبت وضبط مىكنيم » .
3 .
« كُلُّ امْرِئٍ بِما كَسَبَ رَهِينٌ
« 2 » ؛ هركس در گرو دست آورد خويش است » . يعنى پى آمد آن به خود أو بازمىگردد .
4 .
« ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ
« 3 » ؛ بر اثر آنچه انسانها با دستهاى خود فرآهم آوردهاند تباهى ، صحرا ودريا را فرا گرفته است » .
5 .
« وَما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى
« 4 » ؛ چه چيز مانع مردم از ايمان آوردن گرديد ، آنگاه كه هدايت بر ايشان آمد » .
در منطق اشعرى ، مىبايست گفت : تو - خطاب به خدا - نخواستهاى ! 6 .
« وَمَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِيماً
« 5 » ؛ وهركس كار بدى كند يا به خود ستم روا دارد ، سپس از خدا آمرزش بخواهد ، خدا را آمرزندهء مهربان خواهد يافت » .
اگر انسان در انجام كار زشت اختياري نداشته باشد ، چگونه مىشود كار أو را عمل قبيح شمرد ، يا آنكه ستمى به خود روا داشته باشد . آنگاه چرا خواهان گذشت باشد ؟ ! 7 .
« لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَعَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ
« 6 » ؛ خداوند كسى را جز به قدر توانايىاش تكليف نمىكند . هر چه [ خوبى ] كند به سود أو است وهر چه [ بدى ] كند به زيان أو است » .
اين آية به خوبى دلالت دارد كه انسان خود توانايى انجام كار نيك وبد را دارد ، كه تكليف بر حسب توانايى أو مىباشد وپيامدهاى سود وزيان آن به خود أو بازمىگردد .
8 .
« لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ
« 7 » ؛ در دين اكراهى نيست . راه صلاح از
هامش
( 1 ) أنبيا 21 : 94 .
( 2 ) طور 52 : 21 .
( 3 ) روم 30 : 41 .
( 4 ) اسراء 17 : 94 .
( 5 ) نساء 4 : 110 .
( 6 ) بقره 2 : 286 .
( 7 ) بقره 2 : 256 .