لكن با دليل ديگر ثابت گرديده كه راسخون في العلم تأويل متشابه را مىدانند وامكان دسترسى به حقايق نهفتهء قرآن بر ايشان ميسّر است » « 1 » .
فخر رازي در اين زمينه افزوده : « عطف در آية ، از ذوق فصاحت به دور است . واگر عطف مىبود ، بايستى جملهء « يقولون آمنا به . . . » را با « واو » حاليه قرين نمايد ، اينگونه : « وهم يقولون . . . » يا « ويقولون . . . » « 2 » .
اين تمامى آن چيزى است كه در اين رابطه گفته شده ، جز آنكه از نكات زير نبايد غفلت كرد :
1 . « امّا » - كه حرف تفصيل است - لزومى ندارد حتما عدل ديگر جمله آورده شود ، زيرا موقعى كه با آوردن يكى از دو عدل ، عدل ديگر روشن است ، نيازى به آوردن ندارد . « وحذف ما يعلم جائز » مخصوصا در كلام عرب ، بهويژه قرآن كريم ، ايجاز در حذف كمال مطلوبيّت دارد . در سورهء نساء مىخوانيم :
« يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً . فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ ، فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِراطاً مُسْتَقِيماً »
« 3 » . يعنى : واما الذين كفروا . . . فلا تشملهم الرحمة ولا يهتدون سبيلا . . .
در سورهء قصص پس از آن كه سرگذشت ملتهاى سركش ونافرمان را يادآور مىشود وعاقبت كار آنان را گوشزد مىكند ، دربارهء صالحان چنين مىگويد :
« فَأَمَّا مَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً فَعَسى أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ »
« 4 » .
در سورهء جنّ پس از بيان حال بندگان صالح ، دربارهء طالحين گويد :
« وَأَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً »
« 5 » .
در تمامى اين موارد ، به جهت روشن بودن مطلب از آوردن عدل ديگر خوددارى شده است .
نظر ديگر آن است كه أحيانا عدلى نياز ندارد تا مذكور افتد يا مقدر باشد .
چنانچه شاعر در هجو قبيلهاى از بنى عبد شمس ، كه فرار را بر قرار ترجيح داده بودند ، گويد :
هامش
( 1 ) ر . ك : تفسير الميزان ، ج 3 ، ص 27 - 26 .
( 2 ) ر . ك : تفسير كبير ، ج 7 ، ص 177 .
( 3 ) نساء 4 : 175 - 174 .
( 4 ) قصص 28 : 67 .
( 5 ) جنّ 72 : 15 .