دانشمندان وامامان وپيامبر گرامى صلّى اللّه عليه وآله تماما از محتواى آن آگاهى نداشته باشند ، حتما مقام حكمت الهى زير سؤال مىرود . چگونه است كتابي كه به عنوان هدايت بشريت براي ابديّت نازل گرديده ، مواضع ابهامي داشته باشد كه هيچكس ، حتى رسول أكرم صلّى اللّه عليه وآله به كشف آن دسترسى نداشته باشد ؟ ! قطعا اين فرضيهء محالى است واز ديدگاه حكمت بارى تعالى كاملا به دور است .
علامهء طباطبايى در رابطه با آية ، چنين گويد :
« ظاهر كلام آن است كه جملهء « والرّاسخون في العلم يقولون . . . » استينافيّه باشد ، سخن از سر گرفته شده عطف به ما سبق نباشد ، زيرا اين جمله ، عدل جملهء
« فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ . . . »
« 1 » است وتقدير كلام چنين است : « أمّا الذين في قلوبهم زيغ فيتّبعون ما تشابه . . . واما الراسخون في العلم فيقولون آمنا به . . . » كه فرق ميان دو گروه در اين است : گروه نخست با سوء نيت به سوى آيات متشابهه مىروند ، ولى گروه دوم با خلوص نيّت وقلبي پاك وسليم ، در مقابل آيات متشابهه سر تسليم فرودمىآورند .
علاوة ، اگر « واو » عاطفه بود ، ولازمهاش آن بود كه راسخون في العلم تأويل آيات متشابهه را بدانند ، هرآينه پيامبر أكرم صلّى اللّه عليه وآله فرد شاخص اين گروه بود ومىبايست أو را جدا ذكر مىكرد واينگونه مىگفت : « وما يعلم تأويله الا اللّه والرسول والراسخون في العلم . . . » زيرا تشريف مقام رسالت چنين اقتضايى را دارد ، چنانچه در موارد بسيارى اين جداسازى انجام شده ؛ مانند
« آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ »
« 2 » و
« هذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا »
« 3 » وديگر آياتي از اين قبيل . . .
پس ظاهر آية ، آن است كه علم به تأويل ، به خدا اختصاص دارد اگرچه منافاتى ندارد كه با دليلي ديگر استثنايى بر آن وارد گردد . چنانچه آيات اختصاص علم غيب به خدا با آيهء
« عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ »
« 4 » استثناء خورده است .
لذا آن آية تنها يك بعد از شؤون راسخون في العلم را بيان نموده ، كه همان سر تسليم فرودآوردن در مقابل چنين آيات ومتزلزل نگرديدن در مقابل شبهات است .
هامش
( 1 ) آل عمران 3 : 7 .
( 2 ) بقره 2 : 285 .
( 3 ) آل عمران 3 : 68 .
( 4 ) جنّ 72 : 27 - 26 .