كاملا نمودار ذات حق تعالى باشد همان تشبيه به نور است . حقيقتي كه : « الظاهر في نفسه والمظهر لغيره ؛ خود نمودار خود است ، ونمود هر چيزى به أو بستگى دارد » .
حقيقتي كه : « فيعين الظهور ، هو في غاية الخفاء ؛ خود ، پيداترين موجود در جهان هستى است ، ولى در عين حال حقيقت وكنه آن در نهايت خفا وپنهان از ديدگان است . تاكنون كسى به حقيقت آن راه نيافته ونخواهد يافت » .
اينگونه صفات ونعوت كه خاصّ ذات پروردگار است ، مانندى براي آن - در جهان حسّ وشهود - جز نور نمىتوان يافت . در اين زمينه امام فخر رازي وشيخ محمد عبده وعلّامهء طباطبايى ، شيوهء ابن رشد را دنبال كردهاند « 1 » .
تأويل متشابهات را چه كسى مىداند ؟
اين سؤال به دوگونه قابل طرح است :
أولا ؛ از ظاهر تعبير قرآن چه استفاده مىشود ؟
ثانيا ؛ به طور كلى ، آيا امكان دسترسى به معاني آيات متشابهه براي پويندگان فرآهم است ؟
علّامهء طباطبايى رحمه اللّه از ظاهر آية انحصار فهميده وتلقّى نموده كه علم به تأويل متشابهات ، صرفا مخصوص پروردگار است ؛ براي ديگران جز سر تسليم فرودآوردن راه ديگرى نيست . ولى با قطع نظر از ظاهر آية ، بايد راه دسترسى به حقايق نهفتهء آيات متشابهه براي پويندگان باز باشد . اين نظريّهاى است كه علّامهء بزرگوار در اين زمينه ارائه فرمودهاند . اكنون سخنى چند دربارهء اين نظريّه :
نياز به توضيح ندارد كه بسته بودن راه براي رسيدن به حقايق نهفتهء قرآن ، كه گنجينهء معارف الهى به شمار مىرود ، هرگز قابل قبول نيست وآيهء
« أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها
« 2 » ؛ آيا در قرآن نمىانديشند ؟ يا [ مگر ] بر دلهاىشان قفلهايى نهاده شده است ؟ » جايى براي اين گمان باقي نمىگذارد .
اگر فرض شود در قرآن آياتي وجود داشته باشد كه آحاد مسلمانان وعلما
و
هامش
( 1 ) ر . ك : تفسير كبير فخر رازي ، ج 7 ، ص 172 . رشيد رضا ، تفسير المنار ، ج 3 ، ص 170 . علامه طباطبايى ، تفسير الميزان ، ج 3 ، ص 62 - 58 .
( 2 ) محمد 47 : 24 .