تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم قرآنى (فارسى) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
عقوبت الهى را وقعى نمىنهند ، هرگز مستوجب گذشت ورأفت اسلامى نيستند . لذا دستور گذشت در اين آية صرفا به جهت ضعف موضع مسلمانان بوده كه بايد رعايت مىكردند . موقعى كه جامعهء اسلامى شوكت وقدرت خود را يافت ، اذن در قتال صادر شد :
« أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ
؛ به كساني كه جنگ بر آنان تحميل شده ، رخصت [ جهاد ] داده شده است ، چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‌اند والبتة خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست » « 1 » . سپس دستور مقابله آمد وآيهء
« حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتالِ
؛ مؤمنان را به جهاد برانگيز » « 2 » . ونيز آيهء
« فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى عَلَيْكُمْ
؛ همان گونه كه بر شما تعدى كرده ، بر أو تعدى كنيد » « 3 » . وآيهء
« فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ
؛ مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد » « 4 » صدور يافت . تمامى اين آيات در سوره‌هاى مدنى است . همچنين در رويارويى با يهود مدينه ابتدأ دستور گذشت آمد ، ولى در عين حال مشخص نموده كه اين گذشت موقّت است
« فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ
؛ پس عفو كنيد ودرگذريد ، تا خدا فرمان خويش را بياورد » « 5 » . ولى پس از قدرت يافتن اسلام وتوسعه يافتن توطئه‌هاى يهود پيرامون مدينه دستور جنگ با آنان صادر گشت تا هنگامى كه خفّت جزيه دادن را بپذيرند
« حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صاغِرُونَ
؛ تا با [ كمال ] خوارى به دست خود جزيه دهند » « 6 » . برخى اين گذشت را بر روح تسامح ديني حمل كرده‌اند ، كه بايد روح گذشت وچشم‌پوشى بر مسلمانان حاكم باشد ، لذا آيات صفح را منسوخ نمىدانند « 7 » . ولى همان گونه كه متذكر شديم ، گذشت در مقابل بىشرمى دشمن غدّار ، يك گونه سازش وتساهل بشمار مىرود كه با روح عزت اسلامى منافاة دارد ، مگر آن كه موقعيّت ايجاب كند تا آمادگى لازم فرآهم گردد . اين گونه آيات را با عنوان « نسخ مشروط » مطرح ساختيم ، بدين جهت كه آيات
هامش
( 1 ) حج ، 22 : 39 . ( 2 ) انفال 8 : 65 . ( 3 ) بقره 2 : 194 . ( 4 ) توبه 9 : 5 . ( 5 ) بقره 2 : 109 . ( نزول سورهء بقره از سال دوم هجرى آغاز شد ) واولين سورهء مدنى بشمار مىرود . ( 6 ) توبه 9 : 29 . كه در سال‌هاى پايانى هجرت نازل گشته است . ( 7 ) ر . ك : آقاى خويى ، البيان ، ص 308 .