گيرد ، بلكه عمل منفى نيز مىتواند مصحح نسخ گردد .
در فرض سوم كه آيهء ناسخ به آيهء منسوخ ناظر نباشد ، موارد زيادى را گفتهاند ؛ از جمله آيهء مجازات فحشا . در مورد عقوبت مرتكبين زنا ، نخست دستور آمد كه زنان ( شوهردار ) « 1 » اگر مرتكب فحشا شدند در خانه نگاه داشته شوند تا موقع فرا رسيدن مرگ آنان يا آن كه دستور ديگرى دربارهء آنان صادر گردد :
« وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا »
« 2 » . ودربارهء دو جوان ( دختر وپسر ) كه مرتكب فحشا شوند ، آنان را مورد نكوهش وآزار قرار دهيد ، اگر پشيمان شده توبه نمودند آنان را رها كنيد كه خداوند آمرزنده ومهربان است :
« وَالَّذانِ يَأْتِيانِها مِنْكُمْ فَآذُوهُما فَإِنْ تابا وَأَصْلَحا فَأَعْرِضُوا عَنْهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ تَوَّاباً رَحِيماً »
« 3 » .
از امام صادق عليه السّلام روايت است كه هر دو آية منسوخ است وناسخ آن دستور جلد ( 100 تازيانه ) ورجم ( سنگسار ) است . روايات در اين باره فراوان است ومفسران جملگى اتفاق نظر دارند « 4 » . برخى در اينجا نيز مناقشه دارند ؛ از جمله أستاذ - طاب ثراه - كه تفصيل آن را در « التمهيد » ( ج 2 ، ص 308 ) آوردهايم .
آيهء ديگرى كه مىتوان در اين زمينه شاهد آورد ، آيهء « ارث بر أساس اخوّت ايمانى » است كه در آغاز هجرت تشريع گرديد . كه وارث هر مؤمن مهاجر ، برادر ايمانى أو است نه خويشاوندان كافر يا غير مهاجر . امام باقر عليه السّلام در اين باره مىفرمايد :
« كان المسلمون يتوارثون بالمؤاخاة الأولى ؛ نخست مسلمانان بر أساس عقد اخوّت از يكديگر ارث مىبردند » « 5 » . آية چنين است :
« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهاجَرُوا وَجاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ »
« 6 » .
« أولياء » در آية ، جمع « ولىّ » به معناى بستگان نزديك است كه از ورثه نيز محسوب مىشوند . صدر آية دربارهء مهاجرين است وذيل آية به أنصار ( مردم مدينه ) نظر دارد
هامش
( 1 ) اين قيد بر حسب استظهار برخى است تا منافاة ميان اين آية وآيهء پس از آن برداشته شود .
( 2 ) نساء 4 : 15 .
( 3 ) نساء 4 : 16 .
( 4 ) ر . ك : طبرسى ، مجمع البيان ، ج 3 ، ص 20 . عياشى ، ج 1 ، ص 228 - 227 . صافي ، ج 1 ، ص 339 . جصاص ، احكام القرآن ، ج 2 ، ص 107 . سيوطى ، الدر المنثور ، ج 2 ، ص 130 .
( 5 ) مجمع البيان ، ج 4 ، ص 561 .
( 6 ) انفال 8 : 72 .