معروف است . بنابراين براي تسهيل ، مردم را ملزم به يك قرائت وشناخت آن نكردهاند . ولى احتياط در آن است كه مطابق قرائات سبع قرائت شود واز آن تجاوز نشود .
امام خمينى قدّس سرّه نيز همين احتياط را فرمودهاند ؛ زيرا احتمال مىرود كه حديث « اقرءوا كما يقرأ الناس » ناظر به همين قرائات سبع كه در ميان مردم شهرت يافته است ، باشد .
ولى مرحوم سيد محسن حكيم در شرح عروه : ( مستمسك العروة ) « 1 » مىفرمايد :
« حديث مزبور نمىتواند ناظر به قرائات سبع باشد ؛ زيرا پديدهء حصر قرائات در سبع در أوايل سدهء چهارم به وقوع پيوست ؛ يعنى دو قرن پس از صدور حديث مذكور » .
بنابراين حديث را به قرائات معروف در عصر أئمة ناظر مىداند كه بيش از قرائات سبع است . پس هر قرائتى كه ثابت شود در عصر أئمة شهرت مردمى داشته است ، جايزالقراءه مىباشد .
ما بر اين باوريم قرآني كه از جانب خداوند بر پيامبر صلّى اللّه عليه وآله نازل شده است ، بيش از يكى نبوده ونيست وآن همين قرآني است كه مردم از آن پاسدارى مىكنند . قرائت صحيح همان است كه مردم از پيامبر گرفتهاند وآن قرائت موروثى ، هيچگونه ارتباطي با قرائت قرّاء كه مولود اجتهادات شخصي آنان است ، ندارد ونمىتواند داشته باشد ؛ زيرا قرآن موروثى ، جدا از قرآن اجتهادي است .
بزرگان - أمثال امام بدر الدين زركشى « 2 » وأستاذ خويى « 3 » - فرمودهاند : « القرآن والقراءات حقيقتان متغايرتان . . . ؛ قرآن وقرائات دو حقيقتند ، آن وحى الهى است كه بر پيامبر أكرم فرودآمده واين اختلاف قرّاء بر سر شناخت آن وحى است كه بيشتر مبنى بر اجتهادات شخصي آنان است » . لذا حديث « اقرءوا كما يقرأ الناس » ناظر به همان حقيقتي است كه در دست مردم جريان دارد وآن را از پيامبر صلّى اللّه عليه وآله به ارث بردهاند . نه آنچه بر زبان قاريان جارى است ومولود اجتهادات آنان مىباشد وبر
هامش
( 1 ) مستمسك العروة الوثقى ؛ ج 6 ، ص 245 - 242 .
( 2 ) البرهان ؛ ج 1 ، ص 318 .
( 3 ) البيان ؛ ص 173 .