ابن عمر ، كه در زندگى با سردرگمى روز مىگذراند وترجيح دادن وى بر شيخ وأستاذ خود عاصم ، كه مورد وثوق وامانت وضبط بوده ، معقول به نظر نمىآيد .
به خصوص كه قرائت عاصم به موجب اسناد صحيح وعالي مأخوذ از علي عليه السّلام است وعاصم آن را به دستپروردهء خود « حفص » كه مورد وثوق أو بوده ، به وديعت سپرده است اين موضوعي نيست كه به مجرد روايتي كه شخص فاقد اعتباري نقل كرده ، بتوان آن را مورد شك وترديد قرار داد . چگونه ممكن است چنين موضوعي در مورد آيهاى از آيات قرآن بر ديگر صحابهء بزرگ وامين پيامبر پوشيده باشد وتنها ابن عمر از آن اطلاع داشته باشد ؟ ! آيا معقول است كه حفص ، قرائت شيخ مورد وثوق خود را كه عينا قرائت علي عليه السّلام است وبا اخلاص وامانت تمام از سلمى اخذ كرده ، كنار گذارد ؛ تنها به علت روايتي كه صحّت آن ثابت نشده است به گونهء ديگر قرائت كند ؟ ! با توجه به اين كه ما به ميزان دقت كوفىها ، به خصوص در عصر تابعين ؛ ونيز به ميزان دوستى آنان نسبت به أهل بيت عليهم السّلام آگاه بوده ، ناباورىهايى كه نسبت به افرادى سست عنصر مانند ابن عمر از خود نشان مىدادند ، به نادرستى نسبت ياد شده وعدم صحت آن يقين داريم ومعتقديم كه حفص در هيچ موردى با قرائت أستاذ خود ، عاصم اختلافى نداشته است . چنانكه عاصم با سلمى اختلافى نداشته ، زيرا سلمى با علي عليه السّلام مخالفتي نداشته است . نظري را كه مىتوان ترجيح داد اين است كه اين كلمه را حفص هرگز به ضم نخوانده وبا شيخ خود هيچگاه مخالفتي نورزيده است .
رابطهء ناگسستنى شيعه با قرآن
مطرح كردن اين بحث از آن جهت است كه در برخى سخنان كوتهنظران وفاقد انديشهء آزاد كه ترجيح مىدهند از اسلاف خود پيروى كنند ، تهمتهاى ناروا كه حاكى از حقد وكينهتوزى ديرينه است يافت مىشود . لذا ضرورت دفع تهمت ايجاب نمود تا اندكى درنگ كرده ، موضع امّتى بزرگ را كه گناهى نداشته جز تمسّك به ولأي خاندان نبوّت ، روشن سازيم . آرى گناهى جز عمل به وصيّت پيامبر
و