گوش و ده هزار چشم است . نيز نگاه كنيد به : نجاتبخشى در اديان ، ص 92 - 91 .
شرح
( 32 ) . رشن ، اوستايى :- un ? sar، پهلوى :n ? sar، نام ايزدى است كه به همراه مهر و سروش كارهاى بندگان را مىسنجد به صفات : راستترين ، بلند ، توانا و پاك ستوده مىشود و به فرياد رسندهء گلهداران و براندازندهء دزدان است . بنابر متنهاى ميانه ، مينوى راستى است . يشت دوازدهم به نام او « رشن يشت » گفته شده و ويژگىها و صفات او را برشمرده است . براى آگاهى بيشتر ر . ك : هفت آسمان ، شمارهء 20 ، دانشنامه « رشن » ، نگارنده .
( 33 ) . بهرام ، اوستايى :anyar ? ? r ? v، پهلوى :m ? arhaW، اصلا به معنى پيروزى و اصطلاحا نام ايزدى است كه يارىدهندهء رزمآوران و درهم شكنندهء دروغگويان است . آتش بهرام كه مهمترين آتش دين زردشتى است به او منسوب است . توصيف بهرام و كارهاى او در يشت چهاردهم به تفصيل آمده است .
( 34 ) . اشتاد ، اوستايى :t ? at ? sra، پهلوى :d ? at ? sa، در اوستا ايزدى مؤنث است كه در كنار سروش ستوده مىشود . او فزاينده و بالانندهء جهان است و كار او اين است كه به همراه ايزد زامياد روان را به ترازو مىگذارد تا رشن كارهاى او را بسنجد . اشتاد اصلا به معنى راستى و درستى است و « راهنمودار مينوان و جهانيان است » . ( نگاه كنيد به : بندهش ، ص 116 - 117 )
( 35 ) . در يادداشت 16 دربارهء آذرگشنسپ توضيحاتى داده شد ، و اينك توضيح دربارهء آذرفرنبغ و آذربرزينمهر :
[ آذرفرنبغ ] پهلوى :yab ? orraf rud ? a، برترين آتشكدهء دورهء ساسانيان كه از آن موبدان و اشراف بوده است . بنا به روايات بر جاى مانده ، در اعصار كهن در خوارزم بود و سپس در فارس جاى داده شد . فرنبغ يا فروباگ به معناى دارندهء فرّ ايزدى است . در پارسى بهصورت آذرفرنبغ ، آذرخره ، آذرخراد ، آذرخرداد و آذرخرين آمده است .
آذربرزينمهر ، پهلوى :rhim n ? ezrub rud ? a، سومين آتشكدهء مهم دورهء ساسانيان و از آن توليدكنندگان كشاورز بوده است . در دورهء ساسانيان در خراسان جاى داشته است . برزينمهر به معناى مهر بلندپايه است .
جالبتوجه ارتباط مهر است با دهقانان و توليدكنندگان . اگر به صفت معروف مهر ، داراى چراگاههاى فراخ ، نيز توجه كنيم ، از اين دو امر به خوبى اهميت مهر به عنوان ايزد طبقهء توليدكنندگان و كشاورزان روشن مىشود ( پژوهشى در اساطير ايران ، ص 116 ) .
در بخشى از بندهش ( بهار ، ص 90 - 91 ) دربارهء اين سه آمده : « اين سه آتش را ، ( كه عبارت ) اند ( از ) آذرفرنبغ ، گشنسپ و برزينمهر ، هرمزد در آغاز آفرينش ، چون سه فرّه ، به پاسبانى جهان فراز آفريد . بدان تن ، فرّهمندانه ، همى در جهاناند . . .
جم اندر شاهى [ خود ] همه كارى را بيشتر به يارى اين هرسه آتش بهتر همىكرد و آذرخره را به دادگاه ( آتشكده ) ، به خرهاومندكوه ( - فرهمندكوه ) ، به خوارزم نشانيد .
هنگامى كه جم را ببريدند ، فرّه جمشيد را از دست ضحاك ، آذرخره رهايى بخشيد . اندر شاهى گشتاسب شاه ، شاه چنانچه در دين آمده است ، از خوارزم به روشنكوه كاريان نشاندند ، همانگونه كه اكنون نيز آنجا است .
آذرگشنسپ تا شاهى كىخسرو ، [ بدان آيين ، پاسدارى جهان همى ] كرد . چون كىخسرو بتكده را همى كند ، بر يال اسب [ او ] نشست و تيرگى و تاريكى را نابود كرد و روشنى آورد . چون بتكده كنده شد ، [ كىخسرو ] به همانجاى ، براسنوند [ كوه ] ، آتشگاهى فراز نشانيد . بدان روى [ آن را ] گشنسپ خوانند كه بر يال اسب نشسته بود .
آذربرزينمهر تا پادشايى گشتاسپ شاه به همانگونه در جهان مىوزيد ، پاسبانى مىكرد . چون انوشه روان