تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
شرح
( 16 ) . آذرگشنسپ ، پهلوى ،psan ? sug rud ? a، دومين آتشكدهء مهم دورهء ساسانيان ، كه ويژهء سپاهيان بوده و محل آن را در آذربايجان نوشته‌اند . دربارهء اين آتش در بندهش ( بهار ، ص 91 ) آمده : « آذرگشنسپ تا پادشايى كىخسرو بدان آيين پاسبانى جهان مىكرد . چون كىخسرو بتكده ( كنار درياى چيچست ) را همى كند ، بر يال اسب ( كىخسرو ) نشست و تيرگى و تاريكى را از ميان برد و ( جهان را ) روشن بكرد . تا بتكده ويران شد ، به همان‌جاى بر فراز اسنوند ( كوه ) ، آتشگاهى نشانده شد . بدان سبب ( آن را ) گشنسپ خوانند كه بر يال اسب نشانده شد » . گشنسپ به معناى دارندهء اسب نر است . اين واژه در پارسى و پهلوى به‌صورت گشسب و گشنسپ هردو آمده است . ( 17 ) . آدورگ يا آتورك نام يكى از مفسران متون پهلوى است . ( 18 ) . داداورمزد يا دات اورمزد ، يكى از مفسران است . ( 19 ) . براى وه‌رود يا بهرود نگاه كنيد به : يادداشت 14 همين فرگرد . ( 20 ) . منظور از درياچهء « سه تخمه » ، درياچهء هامون است . سبب آن‌كه آن را « سه تخمه » گفته‌اند ، آن است كه نطفه زردشت كه سه پسر آيندهء او يعنى هوشيدر ، هوشيدرماه و سوشيانس از آن خواهند زاد ، در اين درياچه نگهدارى مىشود . ( 21 ) . مرو درخشان ، ( پهلوى :n ? ad ? e ? s ? i wram (در يادگار زريران « مرو زردشتان » ( متن‌هاى پهلوى ، ص 3 ) . در روايات داراب هرمزديار ( 2 / 93 ) : مورشيدان ( به‌جاى « مروشيدان » ) . منظور همان مرو شاه جهان يا مروشايگان است . ( 22 ) . نريوسنگ ، اوستايى :- ahgas . ? oyrinanپهلوى :gnas ? oyr ? enفارسى نو : نرسه ، نرسى ، ايزد پيام‌آور اورمزد و يارىدهندهء يلان و كيان است . او تخمهء كيومرث را نيز مىپايد . نريوسنگ شايد به معناى « جلوهء مرد » يا « جلوهء مردمان » باشد . او يكى از مهم‌ترين پيام‌آوران هرمزد است ( ونديداد 19 ، بند 34 ) . نگاه كنيد به : پژوهشى در اساطير ايران ، ص 79 ، يادداشت 16 ( 23 ) . سروش ، اوستايى :- a ? soarsپهلوى :? s ? oars، نمايندهء فرمانبردارى و اطاعت اورمزد است . كار اساسى او نظارت بر جهان مادى و نظم بخشيدن بدان است . او آدميان را در شب مىپايد و آنان را از دست ديوان نگه مىدارد . ديوان از ترس او به دوزخ مىگريزند . به صفات دلير ، فرمانبردار ، نيرومند ، جنگاور ، خوب‌رسته ، پيروزمند ، پيشرفت‌دهندهء جهان و سرور جهان ستوده مىشود . پناه‌دهندهء درماندگان است و در پرهيزگارى از همه برتر است . شبانه‌روز با ديوان بزرگ در جنگ است . او آموزگار دين است و در واپسين روز به همراه مهر و رشن كارهاى آدميان را مىسنجد و نخستين‌بار شاخه‌هاى سه‌تايى ، پنج‌تايى ، هفت‌تايى و نه‌تايى برسم را گسترده و گاهان را خوانده است . يشت يازدهم و يسنه پنجاه و هفتم متعلق به سروش است . وى در ادبيات پهلوى واپسين امشاسپند است و خشم كه واپسين كماله ديو است ، در برابر او قرار دارد . سروش وى را در پايان عمر دوازده هزار سالهء جهان از ميان برمىدارد . او پيوسته بر دست راست مهر حركت مىكند و در واپسين داورى همكار اوست . او حافظ آتش است و آتش به دو باز مىگردد .