بخش دوم : زند بهمن يسن
ستايش دادار اورمزد نيك افزايندهء رايومند ( - باشكوه ) فرهمند و امشاسپندان را . آفرين ( - ستايش ) بهدين پاك مزديسنان را . تندرستى و ديرزيستى و كاميابى براى او كه اين را مى - نويسم .
1
1 . از ستودگر [ نسك ] چنين پيداست كه : زردشت از اورمزد بىمرگى خواست . 2 . پس اورمزد خرد همه آگاه ( - خرد اورمزدى ) را به زردشت نمود ( - نشان داد ) . 3 . و با آن درخت يك ريشهاى ديد كه در آن چهار شاخه بود ، يكى زرين ، يكى سيمين يكى پولادين ، يكى آهن برآميخته . 4 . آنگاه پنداشت كه در خواب ديده است . 5 . هنگامى كه از خواب بيدار شد ، زردشت به او ( - اورمزد ) گفت كه : « اى خداى مينويان و جهانيان ! به من نشان دهيد كه درخت يك ريشهاى كه ديدم ، كه چهار شاخه بدان بود [ چيست ] ؟ » . 6 . اورمزد به زردشت سپيتمان گفت كه : « آن درخت يك ريشهاى كه ديدى ، آن جهان است كه من اورمزد آفريدم .
7 . آن چهار شاخه ، آن چهار زمان است كه رسد . 8 . آنكه زرين است ، پادشاهى گشتاسپ شاه 1 است ، هنگامى كه من تو را [ براى ] دين ديدار كنم و گشتاسپ شاه دين بپذيرد 2 و كالبد ديوان بشكند و ديوان از آشكارگى به گريز و نهان روشى 3 ايستند ( - زردشت قالب مادى ديوان را در