هيضه
زير و زبر كشاده شود .
ذرب
رفتن شكم بود .
زلق الامعاء
زوذ بيرون آمذن آنچه بخورده بود ناكذاخته .
مغص
درد روذكانى باشد .
سحج
سوذكى و ريش روذكانى بود .
قولنج
استوار شذن طبيعة بود ، و از همه بتر او را : ( ايلاؤس ) گويند .
جلعه
رفتن شكم بود .
زجير
آن بود كه هر ساعتى برخيزد بر حدث ، و خويشتن بفشارد ، و چيزى بيرون نيايد ، يا اندك مايه بيرون آيد چون تراشه باشد و از روذكانى با درد .
يرقان
آن بود كه همهء تن زرد شود يا سياه .
استسقا
آماس همه تن بود ، يا آماس بزرگى اندر شكم ، و گروهى را از وى :
« لحمى و زقى و طبلى » گويند .
ديابطس
اندر ماندن كميز بود بىنوا ( كذا ؟ ظاهرا : بىخواه )
تقطير
بيرون آمدن كميز بود بىخواست ، و گروهى را از وى ( سلس البول ) گويند .
و ( بر كار ) خوانند .
حصا
سنك بود اندر كرده ، يا اندر آب دادن .
باسور
گوشتها بود فزونى كه بر مقعد برآيد و از وى خون آيد ، و آنچه از وى خون نيايد « عميان » گويند .