تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠

باب دوم اندر نامهاء بيماريها كه بر روى بيرون تن بود

سعفه

دميذكيها بود بسر و روى بر ، و گروهى از وى تر بود ، و صمغ كه دارد جندى خشك ريش بود .

داء الثعلب

آن بود كه موى از سر و ريش بريزد و جايش برهنه بماند .

حزاز

سبوسهء سر و ريش بود و : « هبريه » گويند وى را نيز .

داء الحيه

آن بود كه پوست برهم افتد ، و همه موى بريزد .

قرع

كلى بود ، و ناچيز كشتن موى سر و ريش .

صلع

ناجيز كشتن موى سر بود از كم كردن غذا .

قلع

تيركى و كفتكى بود كه بر روى برافتذ و بيشتر زنان آبستن را فتد .

برش و نمش

نقطها بود زرد و سرخ كه بر روى و اندامها افتد .

بهق

يكى سبيذ و ديگر سياه ، و سخت سياه نبود و بكوشت فرو دور نبود .

برص

سبيذى بود روشن و بكوشت فرورفته تا استخوان .

جذام

بيماريست كه نخست موى بيفتد و آنكاه كرانها اندام افتاذن كيرد بيش‌بيش تا بيمار بميرد .