باب دوم اندر نامهاء بيماريها كه بر روى بيرون تن بود
سعفه
دميذكيها بود بسر و روى بر ، و گروهى از وى تر بود ، و صمغ كه دارد جندى خشك ريش بود .
داء الثعلب
آن بود كه موى از سر و ريش بريزد و جايش برهنه بماند .
حزاز
سبوسهء سر و ريش بود و :
« هبريه » گويند وى را نيز .
داء الحيه
آن بود كه پوست برهم افتد ، و همه موى بريزد .
قرع
كلى بود ، و ناچيز كشتن موى سر و ريش .
صلع
ناجيز كشتن موى سر بود از كم كردن غذا .
قلع
تيركى و كفتكى بود كه بر روى برافتذ و بيشتر زنان آبستن را فتد .
برش و نمش
نقطها بود زرد و سرخ كه بر روى و اندامها افتد .
بهق
يكى سبيذ و ديگر سياه ، و سخت سياه نبود و بكوشت فرو دور نبود .
برص
سبيذى بود روشن و بكوشت فرورفته تا استخوان .
جذام
بيماريست كه نخست موى بيفتد و آنكاه كرانها اندام افتاذن كيرد بيشبيش تا بيمار بميرد .