تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١

خون مرده

آن بود كه خون زير پوست اندر بماند و آن جايكاه كبوذ كردد يا سياه .

داحس

آماس است كه اندر بن ناخن بديذ آيد . با كرمى و تبش سخت ، جنانك درد وى با بغل برسد و بسيار كاه تب آيد و ناخن بيندازد .

لسان النار

كفتكى ناخنان بود .

ثولول

آزخ بود ، و دو نوعست : يكى تر و نرم بود ، و ديكر سخت و خشك ، و اين را : « مسامير » گويند .

حصف

خارش بود ، و سوزش كه بر روى بيرون تن از بسيارى و شورى خوى .

صنان

كند بغل بود .

قوبا

دميذكيها بود ، و از وى آب كرد آيد ، چون بخارد بيشتن كرد بود .

شوى

آن بود كه بوست همه يا بيشتر سرخ شود با تبش و خارش ، و از وى جندى سبيذ بود ، و بشب بخارد . و آن را : « بنات الليل » گويند .

الماشرى

كرمى و تبش بود اندرون پوست بىآنك ريش كند تا به روى بيرونى تن برون آيد . اكر بر روى آماس دارد ، و بكوشت اندر دور فرو بود ورا : « فلغمونى » گويند . و اكر با اين دميذكيها بديذ آيد ، و زوذ ريش كند آن را : « نمله » گويند ، و اكر پوست بربكسترد و به زودى بسيار جاى بكيرد آن را : « نملة الساعيه » گويند .