خوانيق
آماسى بود اندر كام و جاى فرو رفتن طعام و گروهى را از وى : ( بحه ) و ( دبيه ) و ( لوزتان ) گويند .
زكام
فرو رسيذن تريها بوذ از سر بسوى بينى از سرما يا از گرما .
نزله
فرو رسيذن تريها بود بسوى كلو .
ريوتفه
آن بود كه دم چنان زند كه كسى دويده بود .
ذات الريه
آماس شش بود .
ذات الجنب
آماسى بود در سينه و اندر پهلو و گردوى و گروهى را از وى : ( شوصه ) و ( برسام ) گويند .
سل
برآوردن ريم بود بسرفه ، و با رنك و كاستن كوشت .
سعال
سرفه بود ، و آن طبيذن شش است تا بيرون اندازد چيزى را كه ويرا همى نبايد .
خفقان
طبيذن دلست تا بيرون آرد جيزى كه ويرا همى برنجاند .
غشى
كم كردن جنبش ، و اندر يافتن بود يكايك .
فواق
خويشتن اندر كشيذن دهانهء معده است تا بيرون ختن ( كذا ؟ شايد : انداختن ) آن بطپذ .
شهوة الكلبيه
كرسنكى است از اندازه بيرون ، كه هيچ سير نشوذ از آن .
قطا
آرزو كردن چيزهاء بذست كه خوبذان نرفته بود ، چون : كل و انكشت و آنچه بوى ماند .
تهوع
آن بود كه خواهد كه چيزى بيرون اندازد و نتواند .