تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧

خوانيق

آماسى بود اندر كام و جاى فرو رفتن طعام و گروهى را از وى : ( بحه ) و ( دبيه ) و ( لوزتان ) گويند .

زكام

فرو رسيذن تريها بوذ از سر بسوى بينى از سرما يا از گرما .

نزله

فرو رسيذن تريها بود بسوى كلو .

ريوتفه

آن بود كه دم چنان زند كه كسى دويده بود .

ذات الريه

آماس شش بود .

ذات الجنب

آماسى بود در سينه و اندر پهلو و گردوى و گروهى را از وى : ( شوصه ) و ( برسام ) گويند .

سل

برآوردن ريم بود بسرفه ، و با رنك و كاستن كوشت .

سعال

سرفه بود ، و آن طبيذن شش است تا بيرون اندازد چيزى را كه ويرا همى نبايد .

خفقان

طبيذن دلست تا بيرون آرد جيزى كه ويرا همى برنجاند .

غشى

كم كردن جنبش ، و اندر يافتن بود يكايك .

فواق

خويشتن اندر كشيذن دهانهء معده است تا بيرون ختن ( كذا ؟ شايد : انداختن ) آن بطپذ .

شهوة الكلبيه

كرسنكى است از اندازه بيرون ، كه هيچ سير نشوذ از آن .

قطا

آرزو كردن چيزهاء بذست كه خوبذان نرفته بود ، چون : كل و انكشت و آنچه بوى ماند .

تهوع

آن بود كه خواهد كه چيزى بيرون اندازد و نتواند .