كزاز
خويشتن اندر كشيذن با تب دايم .
رعشه
جنبيذن اندام بود بىخواست .
لقوة
كژ شدن روى بود و كراييذن بيك سوى تا بيمار نتواند يك جشم خوابانيذن ، و جون بدمذ باذ از يكسوى دهان بيرون آيد .
اختلاج
جنبيذن بيخواست بود .
رمد
درد جشم است .
طرفه
نقطهء بود سرخ كه اندر چشم بديذ آيد .
ظفره
پى است فزونى كه برويد از آن كنج كه سوى بينى است ، و دراز شود ، و بكسترد تا سياهى جشم بپوشد .
سبل
ركهاست بسيار بيكديكر اندر بافته به چشم ، بمانندهء پوشش و با خارش بود ، كه اندر نيام جشم بود ، و با درشتى و درد و خارش بود .
سلاق
سرخى و سختى بود اندر نيام جشم و مژه از آن بريزد .
باشكونه
آن بود كه از مژه كروهى كژ برآيد و سوى اندرون جشم كرايد .
فرود آمدن آب
آن بود كه ديذار چشم همكاهد ، و پيش چشم چيزها همىنمايد .
ريش اندر جشم
آن بود كه يك جاى اندر جشم سرخ شود ، يا همه سرخ شود ، و يك جاى از وى سرختر بود .
سپيذى اندر جشم
نشان ريش بود اندر جشم چون بهتر بشود .