تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥

كزاز

خويشتن اندر كشيذن با تب دايم .

رعشه

جنبيذن اندام بود بىخواست .

لقوة

كژ شدن روى بود و كراييذن بيك سوى تا بيمار نتواند يك جشم خوابانيذن ، و جون بدمذ باذ از يكسوى دهان بيرون آيد .

اختلاج

جنبيذن بيخواست بود .

رمد

درد جشم است .

طرفه

نقطهء بود سرخ كه اندر چشم بديذ آيد .

ظفره

پى است فزونى كه برويد از آن كنج كه سوى بينى است ، و دراز شود ، و بكسترد تا سياهى جشم بپوشد .

سبل

ركهاست بسيار بيكديكر اندر بافته به چشم ، بمانندهء پوشش و با خارش بود ، كه اندر نيام جشم بود ، و با درشتى و درد و خارش بود .

سلاق

سرخى و سختى بود اندر نيام جشم و مژه از آن بريزد .

باشكونه

آن بود كه از مژه كروهى كژ برآيد و سوى اندرون جشم كرايد .

فرود آمدن آب

آن بود كه ديذار چشم همكاهد ، و پيش چشم چيزها همىنمايد .

ريش اندر جشم

آن بود كه يك جاى اندر جشم سرخ شود ، يا همه سرخ شود ، و يك جاى از وى سرخ‌تر بود .

سپيذى اندر جشم

نشان ريش بود اندر جشم چون بهتر بشود .