باجور
آن بود كه همه ساله از مقعد زرداب رود .
فتق
آن بود كه خايها بزرك شود ، و كران و از وى كروهى را :
« فرق » و « قبله » گويند .
عرق النساء
باذبعوق بود ، وى درديست دراز از سوى ران تا كعب از روى بيرونى .
نقرس
آزاذ درد ، بود ، و آماس اندر انكشتان دست و پاى يا بغلها .
وجع المفاصل
درد پيوندها بود خاصه .
فرسه
كوژ شذن پشت بود اندكاندك و او را نيز : « حدبه » گويند ، و : « رياح الافرسه » گويند .
دوالى
ركهاست بسيار و بيكديكر اندر بيچيذه كبوذ و بساق بديذ آيذ .
داء الفيل
آن بود كه پاى سخت استبر و كلان شود از حد فزون ، و لونش تيره بشود ، و چون دراز بماند زرداب رفتن كيرد .
عرق مدينى
ركيست كه بديذ آيد و بيرون آيد پارهپاره تا آنكاه سپرى بشود .
باه
نام جماعست برتر .
الذكره
نره بپاى خاستن است كه بپاى ايستاذه بماند بىآنك آرزوى جماع بود .
عذيوط
آن بود كه بوقت جماع حدث كند .
اختناق الرحم
خويشتن كشيذن زهدان بود تا برسد بيكسو .
زجا
كرد آمذن باذها و تريهاء غليظ است اندر زهدان تا شكم بزرگ شود و مانند آبستن كردد .