تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩

باجور

آن بود كه همه ساله از مقعد زرداب رود .

فتق

آن بود كه خايها بزرك شود ، و كران و از وى كروهى را : « فرق » و « قبله » گويند .

عرق النساء

باذبعوق بود ، وى درديست دراز از سوى ران تا كعب از روى بيرونى .

نقرس

آزاذ درد ، بود ، و آماس اندر انكشتان دست و پاى يا بغلها .

وجع المفاصل

درد پيوندها بود خاصه .

فرسه

كوژ شذن پشت بود اندك‌اندك و او را نيز : « حدبه » گويند ، و : « رياح الافرسه » گويند .

دوالى

ركهاست بسيار و بيكديكر اندر بيچيذه كبوذ و بساق بديذ آيذ .

داء الفيل

آن بود كه پاى سخت استبر و كلان شود از حد فزون ، و لونش تيره بشود ، و چون دراز بماند زرداب رفتن كيرد .

عرق مدينى

ركيست كه بديذ آيد و بيرون آيد پاره‌پاره تا آنكاه سپرى بشود .

باه

نام جماعست برتر .

الذكره

نره بپاى خاستن است كه بپاى ايستاذه بماند بىآنك آرزوى جماع بود .

عذيوط

آن بود كه بوقت جماع حدث كند .

اختناق الرحم

خويشتن كشيذن زهدان بود تا برسد بيك‌سو .

زجا

كرد آمذن باذها و تريهاء غليظ است اندر زهدان تا شكم بزرگ شود و مانند آبستن كردد .
كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 59 | محمد كاظم المحمودي / حسن بن نوح القمري البخاري / سيد محمد كاظم امام