غرب
ناصور بود اندر كنج جشم .
رسخ
رفتن سرشك بود بىخواست .
( دمعه ) : نيز گوينذ
سارموره
بيرون آمذن سياهى چشم بود .
و : ( بق ) نيز گوينذ .
انتشار
فراخ شدن بينائى جشم بوذ با سپيذى جشم برسذ .
شعيره
آماسى بود دراز بر نيام چشم بكردار جو .
جسا
خشكى بود كه اندر نيامها جشم آيد و دشوار كشايد از پس خواب .
عشا
شبكورى بود .
جهر
روزكورى بود .
خفش
دشوار ديذن بود جون حسنوار
طرش
جشم بوى اندر يافتن بود .
باسور
اندر بينى گوشتى بود كه برويد از بن بينى . و فروذ آيد ، و بسيار كاه بيرون آيد از بينى .
رعاف
خون آمذن از بينى بود .
ضفدع
خون كت ، و آماس زير زفان .
قلاع
دميذكى اندر پوست دهان بود يا سپيد يا زرد يا سرخ يا سياه .
بخر
گنده شذن دهان بود