تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦

غرب

ناصور بود اندر كنج جشم .

رسخ

رفتن سرشك بود بىخواست . ( دمعه ) : نيز گوينذ

سارموره

بيرون آمذن سياهى چشم بود . و : ( بق ) نيز گوينذ .

انتشار

فراخ شدن بينائى جشم بوذ با سپيذى جشم برسذ .

شعيره

آماسى بود دراز بر نيام چشم بكردار جو .

جسا

خشكى بود كه اندر نيامها جشم آيد و دشوار كشايد از پس خواب .

عشا

شبكورى بود .

جهر

روزكورى بود .

خفش

دشوار ديذن بود جون حسنوار

طرش

جشم بوى اندر يافتن بود .

باسور

اندر بينى گوشتى بود كه برويد از بن بينى . و فروذ آيد ، و بسيار كاه بيرون آيد از بينى .

رعاف

خون آمذن از بينى بود .

ضفدع

خون كت ، و آماس زير زفان .

قلاع

دميذكى اندر پوست دهان بود يا سپيد يا زرد يا سرخ يا سياه .

بخر

گنده شذن دهان بود
كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 56 | محمد كاظم المحمودي / حسن بن نوح القمري البخاري / سيد محمد كاظم امام