تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤

سرسام

تبى قوى بود ، و بلاده كفتن ، و سرخى جشم ، و رميذن از روشنائى ، و بطلان حفظ هرچه بشنود و ببيند هم آنگاه فراموش كند ، و هيچ‌چيز ياذ نتواند داشتن .

ماليخوليا

آشفتگى خرذ و ديوانكيست ، و كروهى گوينذ از روى رطوبة و رعوتتست .

كابوس

آن بود كه مردم جنان پندارند اندر خواب كه چيزى كران به روى افتاذ

صرع

يكايك افتاذن مردم ، و خرد كم كردن ، و بر خويشتن يافتن كوناكون ، و اندامها كژ شذن ، و كميز كند ، يا حدث كند ، و باز هوش آيد و جنان كردد كه بود .

ام الصبيان

بيمارى بود در كودكان و چون بكيردشان دم بريذه زنند با دشوارى ، كاه با تب و كاه بىتب .

سكته

آن بود كه مردم بيفتد چون مرده ، و دم نزند و كر دم زند سخت ناپيذا بود چنانك در نتواند يافتن مكر بحيله ، و كاه خرخر ، و كاه به راه باز آيد و نيمهء تنش بيكار كردد ، و كاه خبه كردد و بميرد .

خدر

آن بود كه اندام جون خفته كردد ، بدشوارى اندر يابد .

فالج

از كار ماندن اندام بوذ ، و پشمار مرده كشتن .

تشنج

خويشتن اندر كشيذن . اندام بود سوى اصل خويش ، اگر بيك‌سو اندر كشد اندام كژ كردد بذان روى ، و اكر از هر دو روى كشد راست بماند .
كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 54 | محمد كاظم المحمودي / حسن بن نوح القمري البخاري / سيد محمد كاظم امام