باب اول اندر نامهاى بيماريها كه از موى سر تا ناخن پاى بديذ آيد
صداع
درد همهء سرست
شقيقه
درد نيمسرست
بيضه
دردسريست كه كاهكاه كيرد .
دوار
آن بود كه سر بگردد . جه بوقت جنبش ، و جه بوقت آرامش .
سدد
آن بود كه جون برپاى خيزد چنان نمايد كه وى اندر ميان تاريكيست ، يا اندر ميان ميغ
سبات
آن بود كه هميشه اندر خواب بود ، اگر همچنان يله كنندش مىباشد ، و اگر بجنبانندش و بيذار كنندش چشم باز كند .
شخوص
چشم گشاذه بماندن بود نه چشم خواباند و نه چيزى بداند .
و فرق ميان شخوص و سبات : بازداشتن جشم و فراز داشتن بود .
سبات سهرى
كاه بخواب اندر رفتن و گاه بيذار شذن بود .
سهر
هيچ خواب ناگرفتن بود