تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
آيا مرا ميان كشتن و ذلّت مخيّر مىكنى . . . . « 1 » با توجّه به كلام امام عليه السل و آنچه در تاريخ آمده است ، مىتوان به خوبى فهميد كه ماهيّت عبيداللَّه و نسبش ، پست و نامشروع بوده است . در احوالات ظاهرى او مىنويسند : عبيداللَّه زبانش لكنت داشت و حروف عربى را به خوبى ادا نمىكرد . « 2 »

عبيداللَّه والى كوفه

او در زمان حكومت يزيد ، حاكم و والى بصره بود . يزيد با مشوت « سَرْجون » كه محرم اسرار پدرش معاويه بود حكومت كوفه را نيز به او واگذار كرد و از آن پس عبيداللَّه والى و حاكم « عراقين » شد . ابن زياد ، يكى از كسانى بود كه در زمان معاويه با وليعهدى يزيد مخالف بود ، به همين سبب يزيد از او دل خوشى نداشت و حتّى در صدد عزل او نيز بود . امّا با مشورت با مشاور خود او را به حكومت كوفه منصوب كرد تا به سرعت مانع بيعت مردم با « مسلم بن عقيل » فرستاده و نماينده امام حسين عليه السل بشود .

ابن زياد در كوفه

عبيداللَّه بعد از گرفتن دستور ، خود را به سرعت به كوفه رساند و در همان روز با يك سخنرانى تهاجمى چنان وحشت و اضطرابى در
هامش
( 1 ) - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 76 . ( 2 ) - حماسهء حسينى ، شهيد مطهرى ، ج 3 ، ص 148 .