تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
نسبت به مظلوم و بخشيدن حقّ محروم و احسان به گنه‌كار را داده است . من تابع او هستم . سپس از منبر پايين آمد و دستور داد ، مناديش در قبايل عرب ندا كند كه : بر بيعت يزيد استوار باشيد ، قبل از آنكه از شام مردانى را به سوى شما بفرستد و شما را بكشد و اسير كند . وقتى اهل كوفه اين را شنيدند به يكديگر نگاه كردند و گفتند : ما چرا خود را بين سلاطين بيندازيم . پس بيعت با امام حسين عليه السل را شكستند و با يزيد بيعت كردند . « 1 »

عبيداللَّه و يزيد پس از حادثهء عاشورا

يزيد با آنكه در آغار پيروزى و كشتن سيّد الشهدا عليه السل بسيار شادمان و مغرور بود ، اما در اثر فشار افكار عمومى خود را باخت و گناه كشتن امام حسين عليه السل را به گردن عبيداللَّه‌ابن‌زياد انداخت . مورّخان مىنويسند : يزيد پس از واقعهء عاشورا به پاس خوشخدمتى ابن زياد او را به دمشق دعوت كرد و اموال فراوانى در اختيارش گذاشت و تحفه‌هاى زيادى به او بخشيد و او را نزد خود نشاند و مقام او را بالا برد . و او را به حرمسراى خود نزد زنان خود برد و نديم خويش قرار داد . « 2 »
هامش
( 1 ) - مقتل ابىمخنف ، ترجمهء مقتل الحسين و قصة المختار ، ص 52 . ( 2 ) - تذكرة الخواص ، سبط بن جوزى ، ص 290 .
قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 209 | على اصغر ظهيرى