تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
عمر سعد جدا شدم و در يك فرصت مناسب سوار بر اسب به سوى امام حسين عليه السل گريختم . همين كه بر حضرت وارد شدم حديث پدرش ( اميرمؤمنا عليه السل ) را برايش باز گو كردم حضرت فرمود : اكنون تو از موافقين‌ما هستى يا از مخالفان ؟ گفتم : هيچكدام فعلًا در فكر اهل و عيال خود هستم . . . حضرت فرمود : « بنابراين به سرعت از اين سرزمين فرا كن ، زيرا كسى كه در اينجا باشد و صداى ما را بشنود و به يارى بر نخيزد جايگاهش آتش دوزخ است . هرثمه ، اين انسان سيه‌بخت بيچاره در اين نقطهء حساس راه بىتفاوتى را پيش‌گرفت و از آن سرزمين گريخت . « 1 »

مكافات در دنيا

« اخنس بن زيد » يكى از سركرده‌هاى دشمن در ماجراى عاشورا بود . اين مرد پليد در قضيه انتقام مختار توانست بگريزد و جان سالم در ببرد . شبى به عنوان ناشناسى ميهمان يكى از مسلمانان وا ارادتمندان اهل بيت عليهم‌السلام بنام « سدَىّ » شد . اينك داستان او را از زبان سدَىّ بشنويد . شبى مردى بر من وارد شد ، مقدمش را گرامى داشتم ، دوست
هامش
( 1 ) - شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 3 3 ، ص 169 .
قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 189 | على اصغر ظهيرى