تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
گرفت با خود گفتم او بايد به هلاكت برسد . در اين فكر بودم كه شعله چراغ بهم خورد ، خواستم آن را درست كنم او گفت : من درست مىكنم تو بنشين ، برخاست تا فتيلهء چراغ را درست كند آتش فتيله به دستش رسيد و دستش را سوزاند ، هرچه دستش را به خاك ماليد شعله‌اش خاموش نشد و كم كم آتش شعله ور شد از من كمك خواست ولى فايده‌اى نداشت خود را به نهر آبى رساند و وارد آب شد اما همچنان آتش شعله مىكشيد تا سرانجام آن آتش اخنس را مانند ذغال نمود . « 1 »

كنيز خانهء على عليه السلام ، همسر يزيد

« عبداللَّه بن عامر » از ياران حضرت علىعليه‌السّلام بود و در يكى از جنگها در ركاب حضرت به شهادت رسيد . « هنده » دختر اوست و بعد از شهادت پدرش ، مدّت زيادى را در خانهء حضرت سپرى كرد . وقتى اميرالمؤمنين عليه‌السّلام به شهادت رسيد ، سرپرستى او ( هنده ) را امام مجتبى عليه‌السّلام به عهده گرفت . « معاوية بن ابى سفيان » او را براى پسرش يزيد خواستگارى نمود و سرانجام هنده با يزيد ازدواج كرد . بعد از واقعهء عاشورا و به شهادت رسيدن سيدالشهداء ، قافلهء اسرا را به شام آوردند و در خرابه‌اى جاى دادند . خبر اسارت گروهى از شورشيان ! بر خليفه را به هنده دادند . او براى تماشاى اسيران ، لباسهاى خود را پوشيد و روبندى به صورت نهاد و دستور داد ، اوضاع
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 45 ، ص 321 .
قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 191 | على اصغر ظهيرى