برمبناى قدماء : مدعاى ما اين است كه سالبه كليه در عكس نقيض ، عكس مىشود به يك سالبهء جزئيه نه به يك سالبه كليه . مثلا : « لا شىء من الانسان بشجر » ، عكس مىشود به : « بعض اللاشجر ليس بلا انسان » . نه اينكه عكس شود به : « لا شىء من اللاشجر بلا انسان » . در واقع ما دو ادعا داريم :
1 . ادعاى اثباتى : عكس نقيض سالبه كليه ، سالبه جزئيه است .
2 . ادعاى سلبى كه : عكس نقيض سالبه كليه ، سالبه كليه نيست .
براى اثبات هر دو مدعا بدينصورت برهان اقامه مىكنيم .
سه مقدّمه از مسلمات است كه از راه آن سه ، دو مطلوب خود را ثابت خواهيم كرد .
مقدّمه اوّل : هيچگاه سالبه كليه از دو مفهوم متساوى يا اعم و اخص مطلق يا عامين منوجه صادق نيست بلكه هميشه از دو كلى متباين كه بينشان تباين كلى باشد سلبهء كليه درست مىشود . مانند : « انسان و شجر » كه صحيح است بگوييم : « لا شىء من الانسان بشجر » و « لا شىء من الشجر به انسان » . بر همين اصل در باب نسب اربع جلد اوّل گفتيم :
مرجع متباينين به تباين كلى ، هميشه به دو سالبه كليه است .
مقدّمه دوّم : هر دو مفهوم كلى كه نسبت ميان عين آن دو ، از نسب اربع تباين كلى باشد ، ( كالانسان و الشجر ) حتما نسبت ميان دو نقيض آن دو مفهوم كلى ، ( لا انسان و لا شجر ) از نسب اربع ، تباين جزئى خواهد بود - نه تباين كلى يا عموم منوجه - و برهان اين ادعا ، در مباحث نسب اربع به نام « برهان دوران و ترديد » يا « طريقهء استقصاء » بيان شد .
مقدّمه سوّم : هميشه مرجع و بازگشت تباين جزئى به دو سالبهء جزئيه است ، زيرا اگر در واقع ، ميان دو نقيض ، تباين كلى باشد و دو سالبه كليه صدق كند ، حتما تباين جزئى هم هست و دو سالبهء جزئيه نيز صادق هستند . همينطور اگر در واقع ، ميان آن دو عموم و خصوص منوجه باشد كه مرجع آن هم به يك موجبه جزئيه و دو سالبه جزئيه است پس بديهى است كه در هر حال دو سالبه جزئيه را داريم .
از مجموعه اين سه مقدّمه چنين نتيجه مىگيريم :
اگر « لا شىء من الانسان بشجر » صادق است كه يك سالبه كليه است و ميان دو طرف آن ، به حكم مقدّمه اولى تباين كلى است ، حتما در نقيض آن دو به حكم مقدّمه
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 475
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٧٥