تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
مرحلهء اوّل يا مفروض : قضيه : « لا شىء من الانسان بشجر » ، صادق است . مرحله دوّم يا مدعا : در عكس نقيض آن ، قضيهء : « بعض اللاشجر انسان » نيز صادق است . مرحلهء سوّم يا برهان : فرض اين است كه سالبه كليه هميشه از دو مفهوم متباين به تباين كلى تشكيل مىشود ، مانند : « انسان و شجر » كه بينشان تباين كلى است و مرجع آن به دو سالبهء برمىگردد . ويژگى متباينين اين است كه هركدام بدون ديگرى صادق است ، مثلا : انسان بدون شجر بر افرادى صادق است و شجر هم بدون انسان بر اشيايى صادق است ، و وقتى كه يكى از آن دو بدون ديگرى صادق بود لازمه‌اش اين است كه هركدام با نقيض ديگرى صادق باشد و گرنه ارتفاع نقيضين لازم مىآيد . و هو محال . بنابراين صحيح است كه بگوييم « انسان » با « لا شجر » صدق مىكند و « بعض الانسان لا شجر » و « كل انسان ايضا لا شجر » ، وقتى انسان با نقيض شجر ( بالاشجر ) صدق كرد به يقين لا شجر نيز با انسان صدق خواهد كرد چون تصادق طرفينى است و صدق لا شجر با انسان از دو حال خارج نيست : 1 - يا به صورت موجبهء جزئيه است ؛ 2 - يا به صورت موجبهء كليه . قدر متيقن اين است كه به صورت موجبه جزئيه صحيح است كه بگوييم : « بعض اللاشجر انسان » و هذا هو المطلوب الاول ، كه عكس نقيض مخالف سالبهء كليه ، موجبه جزئيه است . امّا ادعاى سلبى : مفروض : « لا شىء من الانسان بشجر » صادق است . مدعا : در عكس نقيض آن « كل لا شجر انسان » صادق نيست . برهان : مكرر گفته شده كه هر دو مفهوم كلى كه ميان خود آن دو تباين كلى باشد حتما ميان نقيض آن دو تباين جزئى است و تباين جزئى گاهى با تباين كلى همراه است مثل « وجود و عدم » با « لا موجود و لا معدوم » در : « لا شىء من الموجود بمعدوم » و « لا شىء من المعدوم بموجود » . « لا شىء من اللاموجود بلا معدوم » و « لا شىء من اللامعدوم بلا موجود » . و گاهى همراه با عموم و خصوص من‌وجه است ، مثل : « انسان و شجر » كه خودشان متباين به تباين كلى هستند ولى نقيض آن دو يعنى : « لا انسان و لا شجر » عموم و خصوص