موضوع را به جاى محمول مىگذاريم ، عكس نقيض به دست مىآيد .
مثال : « كل انسان حيوان » ، عكس نقيض : « كل لا حيوان لا انسان » .
تسميه : اين عكس را عكس نقيض موافق گويند ، « عكس نقيض » گويند بدان جهت كه در حقيقت نقيضها ، عكس و جابجا شدهاند نه عين موضوع و محمول ؛ امّا « موافق » گويند چون در اين طريقه ، همواره اصل با عكس از حيث كيفيت ، توافق دارند يعنى يا هر دو موجبه هستند و يا هردو سالبه كه يك مثال نيز براى آن آورديم .
تعريف عكس نقيض به مبناى قدماء : « تبديل نقيضى الطرفين مع بقاء الصدق و الكذب » ، البته نكاتى را كه در بيان تعريف عكس مستوى گفتهايم ، در اينجا نيز جارى و سارى است و نياز به اعاده نيست .
2 . طريقهء متأخرين : در اين روش براى تحصيل عكس نقيض ، نخست محمول را نقيض كرده ، آنگاه نقيض محمول را به جاى عين موضوع ، و عين موضوع را به جاى نقيض محمول مىگذاريم و عكس نقيض درست مىشود .
مثال : « كل انسان كاتب » را به اين شيوه عكس مىكنيم به « لا شىء من اللا كاتب به انسان . »
تسميه : نام اين عكس را « عكس نقيض مخالف » گويند چون عكس با اصل از حيث كيفيت ، مخالفت دارند . يعنى : يكى از آن دو موجبه و ديگرى سالبه است .
تعريف : عكس نقيض طبق روش متأخرين : « تحويل القضيه الى اخرى موضوعها . . . » ( عبارت كامل در متن آمده است ، ) در عكس نقيض به طريقهء قدماء دو شرط معتبر است ، اوّل بقاء صدق ، و دوّم بقاء كيف و در عكس نقيض به روش متأخرين تنها شرط اوّل معتبر است .
در اينجا سئوالاتى مطرح مىشود كه : آيا حقّ با قدماء است يا با متأخرين ؟ علت عدول متأخرين از روش قدماء به روش جديد چيست ؟ آيا اشكالات متأخرين به قدماء وارد است يا خير ؟ چون مرحوم مظفر اين بحثها را عنوان نكرده ما نيز متعرض آن نشده طاليين را به كتابهاى « مطول » ارجاع مىدهيم .
مبحث دوّم : قانون عكس نقيض از حيث كميت را به سه بيان عرضه مىكنيم :
الف : بيان اجمالى : هر حكمى كه براى موجبات در عكس مستوى بيان شد براى سوالب در عكس نقيض ، همان احكام ثابت است ، به عبارت ديگر :
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 473
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٧٣