به سلب دوام ايجاب حكم مىشود كه لازمهاش فعليت نسبت سلبى است مانند مثال مذكور ؛ و اگر به دوام سلب حكم شده باشد ، در نقيض آن به سلب دوام سلبى حكم مىشود كه لازمه آن فعليت نسبت ايجابى است . مثل : « لا شىء من الفلك بساكن بالدوام » كه نقيض آن : بعض الفلك ساكن بالفعل » ، پس ممكنهء عامه نقيض صريح ضروريهء مطلقه شد ولى مطلقهء عامه ، لازم نقيض دائمه مطلقه است نه نقيض صريح كه وجه آن قبلا در تشريح فرمايش مرحوم مظفر گفته شد .
مشروطهء عامه : نقيض مشروطهء عامه قضيهاى است كه در آن به ضرورت نسبت محمول به موضوع مادام الوصف حكم شده باشد ، چه نسبت سلبى و چه ايجابى ، و حينيهء ممكنه قضيهاى است كه در آن به سلب ضرورت از جانب مقابل مادام الوصف حكم شود ؛ كه نقيض صريح مشروطهء عامه خواهد بود زيرا « نقيض كلى شىء رفعه » و نقيض ضرورت مادام الوصف ، سلب ضرورت مادام الوصف است ، پس اگر در مشروطهء عامه حكم به ضرورت ايجابى مادام الوصف شده باشد در حينيه ممكنه حكم به سلب ضرورت نسبت ايجابى مادام الوصف مىشود و سلب ضرورت ايجاب عين امكان طرف مقابل است ( مثل مثال فوق ) ، و اگر در مشروطه عامه ، به ضرورت سلبى مادام الوصف حكم شود در حينيه ممكنه ، به سلب ضرورت سلبى حكم شود كه مساوى با امكان طرف مقابل است . مثلا : « لا شىء من الكاتب بساكن الاصابع مادام كاتبا بالضرورة » ، نقيض آن : « بعض الكاتب ساكن الاصابع حين هو كاتب بالامكان العام » و اين دو قضيه متناقضان هستند .
عرفيه عامه : نقيض عرفيهء عامه ، حينيهء مطلقه است . مثال : « بالدوام كل كاتب متحرك الاصابع مادام كاتبا » نقيضش مىشود : « بعض الكاتب ليس بمتحرك الاصابع حين هو كاتب بالفعل » .
برهان : عرفيهء عامه قضيهاى است كه در آن به دوام نسبت مادام الوصف حكم شده باشد چه ايجابى باشد و چه سلبى ، و حينيهء مطلقه قضيهاى است كه در آن به فعليت نسبت مادام الوصف حكم شده باشد ، حال نقيض دوام مادام الوصف ، لا دوام وصفى است و لا دوام وصفى لازمهاش فعليت نسبت مقابل است در اوقات وصف عنوانى . البته حينيهء مطلقه ، نيز نقيض صريح عرفيه عامه نيست بلكه لازم نقيض است ، در نتيجه اگر در عرفيه عامه ، به دوام ايجابى مادام الوصف حكم شده باشد در نقيض آن به سلب دوام ايجابى
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 441
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٤١