و « لا شىء من الحيوان به انسان » كه كليت هر دو قضيه ( موجبه و سالبه ) كذب است پس اجتماع هرگز نشايد ، ولى ارتفاع گاهى شايد و گاهى نشايد .
4 . يا دو قضيه تنها در كيفيت اختلاف دارند و در كميت موافقند و بر خلاف متضادتان كه هردو كليه بودند اين دو هردو جزئيه هستند ، مانند : سالبه جزئيه و موجبه جزئيه ؛ مثلا : « بعض الانسان حيوان » و « بعض الانسان ليس به حيوان » ، اين دو را « داخلتان تحت التضاد » گويند . چون متضادتان از دو قضيه كليه تشكيل مىشود و اين دو قضيهء جزئيه هركدام در تحت يكى از آن دو كليه داخلند يعنى موجبهء جزئيه در تحت موجبه كليه و سالبه جزئيه در تحت سالبه كليه و ؛ ويژگى آن دو اين است كه برعكس متضادتان كه اجتماعشان هميشه محال و ارتفاعشان گاهى ممكن بود اين دو قضيه ارتفاعشان هميشه محال است ولى اجتماعشان گاهى ممكن و گاهى محال است .
مثال : « بعض از طلاها سياهاند » و « بعض از طلاها سياه نيستند » كه اولى چون كذب است دومى حتما صدق است ، ولى در ناحيه صدق ممكن است احدهما صادق و ديگرى كاذب باشد . مثل : « بعض الانسان حيوان » و « بعض الحيوان ليس به انسان » كه هر دو صدق است .
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 439
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٣٩