1 . گاهى آن جهت رافعه ، خود يكى از جهات مشهور و معروف است ؛ مثلا در باب ضروريه مطلقه كه داراى جهت ضرورت ذاتيه است ، نقيض جهت ضرورت عبارت است از سلب ضرورت و سلب ضرورت ، عين امكان است ، ولى اگر امكان عام باشد فقط سلب ضرورت از جانب مقابل مىكند و اگر امكان خاص باشد سلب ضرورت از هر دو جانب مىكند ، لذا نقيض جهت ضرورت ، جهت امكان است و خود امكان چه عامه و چه خاصه از جهات معروفه و معتبره است از اينرو چنين قضيهاى را نقيض صريح ضروريه مىخوانند كما اينكه عكس مطلب هم همين است ؛ يعنى : ضرورت نيز نقيض امكان است چون امكان يعنى لا ضرورت و « نقيض كل شىء رفعه » پس نقيض لا ضرورت ، خود ضرورت است و لذا ممكنه نيز داراى نقيض صريح مىباشد كه ضروريه باشد .
2 . و گاهى آن جهتى كه با جهت مذكور ، در قضيه تناقض دارد و نقيض آن محسوب مىشود از جهات مشهوره و معروفه ( ضرورت ، دوام ، فعليت ، و امكان ) نيست ؛ در اينجا منطقيون به منظور كمك به دانشجويان علم منطق و آسان شدن مطلب ، اينگونه از نقائض را حتى الامكان به يك جهت معروفه برمىگردانند كه با آن نقيض واقعى و صريح ، ملازمه دارد و با مختصر تسامحى نام اين را نقيض مىگذارند كه در حقيقت لازم النقيض است نه خود نقيض مثال : « كل فلك متحرك دائما » و نقيض صريح آن « لا دوام ذاتى » است ؛ يعنى : « بعض الفلك ليس بمتحرك دائما » منتهى چون قضيهء موجههء مشهورهاى به اين اسم نبوده ، منطقيون نگفتهاند كه نقيض دائمه مطلقه ، لا دائمه مطلقه است بلكه لازم لا ينفك « لا دوام ذاتى » را كه يك « مطلقه عامه » است اخذ كردهاند .
بيان ذلك : وقتى نسبت محمولى به موضوعى دوام مادام الذات نبود قهرا چنين است كه بالفعل باشد ؛ يعنى : گاهى هست و گاهى نسبت ؛ و فعليت ، لازمهء عدم دوام مادام الذات است و اين لازم النقيض را به جاى خود نقيض اخذ كرده و گفتهاند : نقيض دائمهء مطلقه يك مطلقهء عامه است ؛ اى : « بعض الفلك ليس بمتحرك بالفعل » اى : « فى بعض الازمنة » .
مثال ديگر : يكى از موجهات معروف ، مطلقه عامه با جهت فعليت است ؛ يعنى بر فعليت نسبت محمول به موضوع در يكى از زمانها دلالت مىكند كه نقيض صريح آن ،
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 436
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٣٦