قضيه از حيث صدق ، ملازمه باشد ؛ يعنى صدق اولى ( قضيّه مبرهن عليها ) مستلزم صدق دومى ( قضيه مطلوب ) باشد ؛ مانند باب عكس مستوى يا نقيض كه « كلما صدق الاصل صدق العكس » .
مثال : « بعض الحيوان انسان » ؛ براى اثبات اين موجبهء جزئيه به سراغ اصل آنكه يك موجبه كليه است رفته و آن را مبرهن مىسازيم كه « كل انسان حيوان » باشد مىگوييم : « كل انسان حساس و كل حساس حيوان ، فكل انسان حيوان » . هنگامى كه به حكم شكل اوّل اين موجبه كليه صادق شد ؛ خواهيم گفت : « كلما صدق الاصل صدق العكس » ؛ پس آن موجبهء جزئيه نيز صادق است و بدينوسيله به مطلوب خويش نائل مىشويم .
4 . و گاهى با برهان ، كذب قضيهء خارجيهء را اثبات كرده و از راه علم به كذب آن ، علم به كذب قضيهء مطلوب پيدا مىكنيم و آن در مواردى است كه بين قضيهء مبرهن عليها با قضيهء مطلوب ، در كذب ملازمه باشد ؛ يعنى : علم به كذب اولى ، مستلزم علم به كذب دومى باشد .
مثال : مدعاى ما اين است كه « لا شىء من الانسان به حيوان » براى اثبات آن ، مثلا قضيهء « لا شىء من الحيوان به انسان » را مبرهن كرده و پس از رسيدن به كذب و بطلان آن ، از راه كذب عكس ، كذب اصل را نتيجه مىگيريم ، « كلما كذب العكس كذب الاصل » .
البته تفصيل اين مطالب به زودى در باب خود خواهد آمد .
با اين ملاحظات ، شخص منطقى پس از آشنايى با تقسيمات قضايا و پيش از ورود در مباحث حجت ، لازم است با احكام و نسب قضايا آشنا شود تا در مقام استدلال و اقامه برهان به طريق مذكور ، مردد نباشد . مباحثى كه بيانگر نسبتهاى ميان قضايا است همان سه مبحث تناقض ، عكس مستوى و عكس است كه به ترتيب عنوان مىشود و هر كدام ملحقاتى دارند .
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 425
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٢٥