تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
و الحيوان ) كه مىتوان گفت : « بعض الحيوان انسان » و « بعض الحيوان ليس به انسان » و هر دو صادق‌اند در حالىكه اگر متناقضين بودند اجتماع آن دو در صدق از محالات بود . همچنين شايد دو قضيه از حيث ايجاب و سلب مختلف بوده و هردو كاذب باشند ؛ مثل « كل حيوان انسان » و « لا شى من الحيوان به انسان » كه هردو دروغ است در حالىكه اگر ان دو متناقضين بودند امكان نداشت كه هردو كاذب باشند بلكه حتما يكى صادق مىبود ، چون ارتفاع نقيضين محال است . بنابراين معلوم شد كه شناخت نقيض در باب قضايا ، قدرى زحمت دارد و بدين‌سادگى نيست . لذا لازم است با قواعد منطقى اين باب آشنا شده و بدانيم كدام قضيه ، نقيض كدام قضيه است تا در مباحث حجت از آن بهره‌بردارى كنيم و از راه اقامهء برهان بر نقيض ، صدق يا كذب نقيض ديگر را اثبات نماييم .

الف . تعريف تناقض

پس از بيان مقدّمه ، مطلب اوّل از سه مطلب باب تناقض پيرامون تعريف آن است . كلمه تناقض همانند : تضاد ، تعارض ، تزاحم ، تداخل و . . . مصدر باب تفاعل است و اين معنى ميان دو كس يا دو چيز به كار مىرود ، زيرا هيچگاه شىء واحد ، خودش با خودش تضاد ، تعارض ، تزاحم و تناقض ندارد ؛ ولى وقتى با غير مقايسه مىشود سر از اين عناوين در مىآورد . مثلا مىگوييم : « سياهى با سفيدى تضاد دارند و اجتماعشان در جسم واحد محال است » يا « فلان خبر ثقه با فلان خبر ديگر تعارض دارد و امكان صدور و تشريع هر دو نيست » ، يا « فلان حكم الزامى با فلان حكم الزامى ديگر تزاحم دارند و امكان ندارد كه هر دو به فعليت برسند » ، يا « فلان قضيه با فلان قضيهء ديگر تداخل دارند و يكى در شكم ديگرى داخل است » ( مثل موجبه كليه با موجبه جزئيه ) و يا « فلان قضيه با فلان قضيه تناقض دارند ؛ يعنى نقيض يكديگر بوده و اجتماع و ارتفاع هر دو ، از محالات است » . پس از آشنايى با ريشهء صرفى كلمهء تناقض مىگوييم : قبلا تناقض را در مباحث الفاظ بيان كرديم و گفتيم : دو لفظ را كه با يكديگر مقايسه مىكنيم يا مترادفان‌اند يا متباينان ؛ و متباينان يا مثلان‌اند يا متخالفان يا متقابلان ؛ و متقابلان يا متناقضانند يا متضادان يا متضائفان يا عدم و ملكه . و در آنجا بيان شد كه متناقضان عبارتند از دو امرى كه يكى وجودى و ديگرى عدمى باشد و بين آن دو نهايت درجهء منافرت و معاندت و
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 428 | على محمدى خراسانى