كسب مجهولات آشنا شويم .
و امّا تفصيل مطلب : « اقامه برهان بر يك مدعا » از يك نظر دو قسم مىشود :
1 . گاهى شخص محقق مستقيما و بالمباشره براى اثبات مطلوب خويش اقامهء برهان مىكند ، و اين امر براى او آسان است ( يا در اثر سهولت اثبات مدعا و يا به خاطر قوت علمىاش ) . مثلا مدعى است كه عالم ( مجموعهء ما سوى اللّه ) حادث و پديده است و در مقام استدلال مىگويد : « عالم متغير است » « 1 » ( صغرى ) « هر متغيرى حادث ( مسبوق به عدم يا مسبوق به غير ) است » ( كبرى ) « عالم حادث است » ( نتيجه )
2 . ولى گاهى مستقيما برهان آوردن و اثبات قضيهاى كه ادعا دارد براى شخص آسان نيست و بايد متحمل مشقات فراوانى شود تا بتواند بالمباشره مطلوب را ثابت كند و چهبسا در مواردى اقامهء برهان بدينمنوال ، متعذر نيز باشد ؛ در اين صورت ناگزير به طريقهء ديگرى روى آورده و جهت اثبات مدعاى خويش از آن استفاده مىكند و آن طريقه اين است كه به جاى اقامهء برهان بر مدعا ، به سراغ قضيهء ديگرى ( كه با اين قضيهء مورد ادعاى او نسبتى دارد و تلازمى در صدق ، كذب يا هر دو ، يا هيچكدام دارد ) رفته و بر آن قضيه ، برهان اقامه مىكند و پس از اثبات يا ابطال آن ، مطلب را با قضيهء مورد ادعاى خود مقايسه كرده و مدعاى خويش را به كرسى مىنشاند و اينجاست كه نياز به مباحث تناقض ، عكس مستوى و عكس نقيض خودنمايى مىكند . پس از يافتن قضيهء متناسب با مدعا و اقامهء برهان بر آن ، چهار صورت متصور است :
1 . گاهى فرد با برهان ، صدق و حقانيت آن قضيه را اثبات مىكند و از راه علم به صدق آن ، علم به كذب قضيهء مورد ادعاى خويش پيدا مىكند ؛ و آن در موردى است كه قضيهء مدعاى او با قضيهء مبرهن عليها ، متناقضين باشد كه البته اجتماع متناقضين از محالات بديهيه است ؛ پس اگر صدق قضيهء مبرهن عليها ثابت شد ، يقينا كذب قضيهء
هامش
( 1 ) . اين تغييرات در بعض امور با چشم ظاهر يا حواس ظاهرى ديگر قابل درك است امّا در بعض امور با چشم مسلح علمى ، آن را درمىيابيم ، اين تغييرات در بعضى امور بسيار سريع و در بعضى امور بسيار كند است ، حركتى كه مشائين و متكلمين قائل بودند حركت در اعراض بود ، يعنى : در كيفيت ، مثل سيبى كه مراحلى را طى كرده ، تا قرمز و رسيده مىشود ؛ و در كميت ، مثل درختى كه از نهالى كوچك به درختى تنومند تبديل مىشود ؛ و يا در وضع و . . . حركتى كه صدر المتألهين ثابت نمود ، حركت در جوهر بود كه طبق اين نظر ، حركت و تغييرات در متن اشياء و در ذات موجودات است ، عالم يكپارچه حركت و سيلان است نه متحرك يا سائل و . . . بنابراين مبنا ، استدلال بسيار واضح است ( تفصيل آن را در برهان حدوث ، شرح كشف المراد آوردهام ) .