نباشد و هم لا اسود نباشد تا در نتيجه هم ابيض و هم اسود باشد چون جمع بين ضدين است و هو محال پس ارتفاع نشايد .
فايده مانعة الجمع موجبه : اين قضيه در مواردى به كار گرفته مىشود كه شخصى به غلط بر اين پندار باشد كه ميان دو نسبت و دو طرف ، اجتماع ممكن است در اين صورت ما براى دفع توهم او ، از اين قضيه استفاده مىكنيم ؛ مثلا كسى مىپندارد كه اجتماع نبوت و سهو و نسيان مانعى ندارد و ممكن است شخصى هم نبى باشد و هم ساهى و ناسى ؛ ما براى رفع توهم او مىگوييم : « امّا ان يكون الشخص نبيا او ساهيا » يعنى ايندو اجتماعشان ممكن نيست بلكه يا شخص پيامبر است و ساهى نيست و يا ساهى است و پيامبر نيست . يا مثلا كسى بر اين باور است كه مانعى ندارد شخص معينى هم خليفهء رسول خدا ( ص ) و هم عاصى و معصيت كار در برابر خدا باشد و يا مانعى ندارد كه هم امام باشد و هم غير معصوم ( همانند خلفاء ثلاث ) ؛ در اينجا ما براى دفع توهم او مىگوئيم : « امّا ان يكون الشخص اماما او عاصيا لله » يا مىگوييم : « امّا ان يكون الشخص اماما او غير معصوم » ؛ يعنى : اجتماع نشايد كه شخصى هم امام باشد و هم عاصى يا غير معصوم ؛ ولى ارتفاع شايد ، كه شخصى نه امام باشد و نه عاصى ؛ مثل بسيارى از بزرگان فقه و دين كه حتى مرتكب مكروه هم نمىشدند و در اين رابطه قضاياى فراوانى در كتب مربوطه مضبوط است .
فايدهء مانعة الجمع سالبه : اين قضيه در موردى به كار مىرود كه شخصى مىپندارد :
اجتماع فلان دو چيز و دو نسبت در مورد واحد محال و ممتنع است ؛ ما براى دفع توهم او و اثبات اينكه اجتماع ممكن است ، از اين قضيه استفاده مىكنيم ، مثلا كسى بر اين باور است كه : اجتماع نبوت و امامت در بيت واحد نشايد ، و امكان ندارد كه در يك اهل بيت هم مقام نبوت و رسالت باشد و هم امامت نيز در آنها باشد ؛ ما براى دفع توهم او و اثبات امكان اجتماع مىگوييم : « ليس البتة امّا ان يكون البيت الواحد فيه نبوة او امامة » ؛ يعنى : البته چنين نيست كه بيت واحدى يا بيت نبوت باشد و يا امامت ؛ بلكه ممكن است در بيت واحد ، هر دو مجتمع باشند ( البته در اينجا ارتفاع نيز ممكن است كه بيت واحدى ، نه بيت نبوت باشد و نه امامت ، ولى ما كارى به رفع نداريم و فقط هدف ، اثبات امكان اجتماع است ) .
5 - منفصله مانعة الخلو موجبه : آن است كه در آن به تنافى دو طرف قضيه فقط در
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 407
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٠٧