تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
كذب و ارتفاع حكم شود و نه در صدق يا اجتماع ؛ يعنى : ارتفاع دو نسبت و نبود هر دو در فلان مورد ممتنع است ولى اجتماع آن دو كه هردو باهم باشند ممكن است ؛ و بر همين اساس آن را مانعة الخلو گفته‌اند چراكه خلو و ارتفاع ممتنع است ، نه جمع و صدق ؛ مثل « الجسم امّا غير ابيض او غير اسود » ؛ يعنى : جسم واحد در آن واحد يا غير ابيض است و يا غير اسود ؛ بدين‌معنى كه ارتفاع محال است و نمىشود نه غير ابيض باشد و نه غير اسود ، تا در نتيجه هم اسود باشد و هم ابيض ، كه در اين صورت اجتماع ضدين مىشود . ولى اجتماع ممكن است كه جسمى هم غير ابيض باشد و هم غير اسود ، مثلا احمر باشد . مثال ديگر : « امّا ان يكون زيد فى البحر و امّا ان لا يغرق » ؛ يعنى : « يا زيد در دريا است و يا غرق نمىشود » در اينجا منظور اينست كه ارتفاع نشايد ، يعنى اينكه زيد در دريا نباشد و با اين حال غرق بشود معقول نيست ، زيرا در خشكى كه انسان غرق نمىشود ولى اجتماع شايد ؛ يعنى ممكن است زيد هم در دريا باشد و هم غرق نشود ، و اين در اثر آشنائى به فنون سباحت و شناگرى است ، پس تنها تنافى دو نسبت در كذب است نه در صدق . 6 - مانعة الخلو سالبه : قضيه‌اى است كه حكم شده باشد در آن ، به سلب و عدم تنافى دو نسبت ، تنها در رفع و نه در جمع ؛ يعنى : دلالت مىكند كه ارتفاع محال نيست ولى اجتماع محال است ، مانند « ليس البتة امّا ان يكون الجسم ابيض و امّا ان يكون اسود » كه اجتماع ابيضيت و اسوديت در جسم واحد محال است ولى ارتفاع هردو ممكن است كه جسمى نه ابيض باشد و نه اسود بلكه اصفر باشد . و مانند « ليس البتة امّا ان لا يكون زيد فى البحر و امّا ان يغرق » كه ارتفاع شايد به اين صورت كه در دريا باشد و غرق نشود ولى اجتماع نشايد به اينكه : در دريا نباشد و غرق بشود . فايده مانعة الخلّو موجبه : اين قضيه در مواردى كاربرد دارد كه شخصى توهم مىكند : ارتفاع دو نسبت و خلو واقع از هر دو ، ممكن است ؛ ما براى دفع توهم او و اثبات منع خلو واقع از احد الطرفين ، اين قضيه را به كار مىگيريم ؛ مثلا كسى بر اين باور است كه قانون عليت ، فراگير نيست ، و سراسر عالم را نپوشانيده ، و مانعى ندارد كه شى واحدى نه علت باشد و نه معلول ، در اينجا ما به او مىگوييم : « كل شى لا يخلو امّا ان يكون علة او معلولا » ؛ يعنى قانون علت و معلول قانونى جهانشمول و هستى شمول است و هيچ
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 408 | على محمدى خراسانى