تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
اجتماعى ، علمى ، سياسى ، اقتصادى ، نظامى ، فرهنگى و . . . است و تمامى علوم را تقسيمات احاطه كرده و عموما به صورت تقسيم منفصله حقيقيه است كه حاصر هم هست ، چه به صورت تقسيم ثنائى بيان شود ؛ مثل « الكلمة امّا ان تدل على الذات اولا » و چه به صورت تفصيلى بيان شود ؛ مثل « الكلمة امّا اسم و امّا فعل و امّا حرف » كه در بحث قسمت بيان شد . ) 3 - منفصله مانعة الجمع موجبه : و آن عبارتست از شرطيه منفصله‌اى كه در آن به تنافى دو طرف قضيه از حيث صدق ( و نه از حيث كذب ) حكم شده باشد . بدين‌معنى كه اجتماع دو نسبت محال است و بر همين اساس نام آن را « مانعة الجمع » گذاشته‌اند ، ولى ارتفاع دو نسبت ، ممكن است ، مثل « امّا ان يكون الشى حجرا و امّا شجرا » كه شى واحد امكان ندارد كه هم حجر باشد و هم شجر ، چون اجتماع متقابلين است و برمىگردد به اجتماع نقيضين ، ولى ممكن است شى واحدى نه شجر باشد و نه حجر ، مانند « انسان و ساير حيوانات » پس اجتماع محال ولى ارتفاع ممكن است ، و مانند « امّا ان يكون الجسم ابيض او اسود » كه باز هم اجتماع طرفين در شى واحد ، محال است چون اجتماع ضدين است و نمىشود جسم واحد در آن واحد هم ابيض باشد و هم اسود ؛ ولى مىشود كه نه اسود باشد و نه ابيض ، بلكه احمر باشد ، پس ارتفاع ممكن است ولى اجتماع محال است . 4 - منفصلهء مانعة الجمع سالبه : آن است كه در آن به عدم تنافى دو نسبت در صدق و تنافى آن دو در كذب حكم شده باشد ؛ يعنى : اينكه اجتماعشان شايد ولى ارتفاعشان نشايد ، برعكس مانعة الجمع موجبه ( البته گاهى منفصله مانعة الجمع به معناى اعم است يعنى فقط سلب تنافى از اجتماع مىكند و كارى به جانب ارتفاع ندارد ) مثل « ليس البتة امّا ان يكون الشى لا حجر و امّا لا شجر » ؛ يعنى : البته چنين نيست كه شىاى يا لا حجر باشد و لا شجر نباشد و يا لا شجر باشد بدون لا حجر ؛ بنابراين اجتماعشان مانعى ندارد و ممكن است كه شى واحدى هم لا شجر باشد و هم لا حجر ، مانند حيوانات ؛ ولى ارتفاع را نشايد چون ممكن نيست شى واحد نه لا حجر باشد نه لا شجر يعنى هم حجر باشد و هم شجر ، چون جمع بين متقابلين است و هو محال ؛ مثال ديگر « ليس البتة امّا ان يكون الجسم غير ابيض او غير اسود » ؛ يعنى : البته چنين نيست كه جسم معينى يا غير ابيض باشد و غير اسود نباشد و يا بالعكس ؛ بلكه ممكن است هم غير ابيض باشد و هم غير اسود ، مثل جسم احمر و اصفر و اكدر ؛ پس اجتماع را شايد ولى ممكن نيست كه جسمى هم لا ابيض
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 406 | على محمدى خراسانى