ثابت است ، امّا ضرورت مادام الذات ندارد كه هميشه انسان ضاحك بالفعل باشد ، مثل ثبوت حيوانيت براى انسان و نامى بودن براى شجر كه ضرورت دارند .
ب : نسبت مذكور نه تنها فعليت دارد و در خارج تحقق يافته بلكه ضرورت مادام الذات دارد ؛ يعنى : تا زمانى كه ذات موضوع هست اين محمول براى او ضرورت ايجاب يا سلب دارد .
حال ما براى دفع اين توهم و اثبات اينكه نسبت مذكور فقط فعليت دارد و ضرورت مادام الذات ندارد و احتمال ثانى باطل است قضيه مذكور را به قيد « لا ضرورت ذاتيه » مقيد كرده و مىگوئيم : « كل انسان ضاحك بالفعل لا بالضرورة الذاتيه » و قيد « لا ضرورت ذاتيه » اشاره دارد به يك قضيهء ممكنه عامه كه با جزء اوّل از حيث كميت موافق و از حيث كيفيت مخالف است ؛ اى : « لا شى من الانسان بضاحك بالامكان العام » و معناى امكان عام ، سلب ضرورت از جانب مقابل است ( يعنى طرف مقابل سلب كه همان نسبت ثبوتيه باشد كه در جزء اوّل آمده ) ضرورت مادام الذات ندارد تا عدم آن ممكن نباشد بلكه عدم هم ممكن است . بنابراين تركيب مطلقهء عامه با قيد « لا ضرورت ذاتيه » به جهت دفع توهم مذكور است . با اين حساب قضيهء وجوديهء لا ضروريه هميشه از يك مطلقه عامه و يك ممكنه عامه مركب مىشود كه يكى موجبه و ديگرى سالبه است .
و وجه تسميهاش به وجوديه ، آنست كه جزء اوّل آن ، مطلقه عامه است و بر وجود تسميهاش به وجوديه ، آن است كه جزء اوّل آن ، مطلقه عامه است و بر وجود تحقق نسبت مذكور دلالت مىكند و وجه تسميه آن به لا ضروريه آنست كه به قيد لا ضرورت ذاتيه ، مقيد شده است .
مرحوم مظفر مثال ديگرى آوردهاند : « كل انسان متنفس بالفعل لا بالضرورة » ؛ اى :
« لا شىء من الانسان بمتنفس بالامكان العام » ، كه در حاشيهء ملّا عبد اللّه و ساير كتب منطقى اين مثال را براى منتشرهء مطلقه مىآورند و قبلا معنى شد و در حقيقت تنفس براى انسان ضرورى است منتهى ضرورت ذاتيه ندارد بلكه ضرورت وقتيهء غير معينه دارد و البته مانعى ندارد ؛ چون هر چيزى ضرورت « فى وقت ما » داشت حتما فعليت هم دارد و مثال صحيح است ولى مثال ما واضحتر است .
نسبتها : در شرح شمسيه مىخوانيم :
« و هى اعم مطلقا من الخاصتين لانه متى صدق الضرورة او الدوام بحسب
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 380
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٨٠