بالفعل » ، و « لا شى من الطائر بخافق الجناحين بالفعل » و معناى لا دوام ذاتى اين است كه :
نسبت مذكور در جزء اوّل ، دوام مادام الذات ندارد بلكه گاهى هست و گاهى نيست و آن وقتى است كه متصف به صفت مذكور نباشد با اين ملاحظه قضيهء حينيهء لا دائمه هميشه مركب از يك حينيهء مطلقه و يك مطلقه عامه خواهد بود .
وجه تسميهاش به حينيه در بخش بسائط بيان شد و وجه تسميهاش به لا دائمه بخاطر تقييد آن به قيد لا دوام ذاتى است .
6 - ممكنهء خاصه : و آن عبارتست از ممكنهء عامهاى كه به قيد لا ضرورت ذاتيه تقييد خورده است .
بيان ذلك : ممكنه عامه عبارت بود از قضيهء موجههاى كه در آن به سلب ضرورت از جانب مقابل حكم شده باشد . يعنى اگر موجبه است به سلب ضرورت سلب حكم شده باشد ؛ مانند « كل انسان كاتب بالامكان العام » ؛ يعنى : جانب عدم كتابت برايش ضرورى نيست و جانب ثبوت هم ممكن است امّا آيا جانب موافق و ثبوت صرفا امكان دارد يا وجوب ؟ قضيهء ممكنه عامه از اين حيث ساكت است و لذا با هردو مىسازد . و اگر سالبه است در آن به سلب ضرورت ايجاب حكم شده باشد ؛ مانند « لا شى من الانسان بكاتب بالامكان العام » ؛ يعنى : جانب ثبوت كتابت براى انسان ضرورى نيست و عدم هم ممكن است و گرنه بايد هميشه كاتب بود ( چنان كه هميشه حيوان است ) در حالىكه هميشه كاتب نيست ، امّا اينكه جانب موافق و سلب صرفا ممكن است يا ضرورت هم دارد و وجود آن مستحيل است ، باز ممكنهء عامه از اين حيث ساكت است و لذا در هر طرف دو احتمال وجود دارد . يعنى : اگر موجبه است در جانب ايجاب دو احتمال متصور است :
1 - ثبوت هم ممكن باشد . 2 - ثبوت ضرورى و واجب باشد . و در جانب سلب هم دو احتمال هست : 1 - سلب هم ممكن باشد . 2 - سلب ضرورى باشد ؛ ما براى دفع اين توهم و اثبات اينكه جانب موافق هم مثل جانب مخالف ممكن است نه اينكه واجب و ضرورى و يا ممتنع باشد ، قضيه ممكنه عامه را مقيد مىكنيم به قيد لا ضرورت ذاتيه ، كه هميشه اشاره دارد به يك ممكنه عامهاى كه كيفا با جزء اوّل مخالف و كما موافق است و معنايش اينست كه نسبت مذكور در جزء اوّل ، ضرورت ندارد بلكه ممكن است ؛ مثلا وقتى مىگوئيم : « كل انسان كاتب بالامكان العام لا بالضرورة الذاتيه » ، اى : « لا شى من الانسان بكاتب بالامكان العام » ، بنابراين هر ممكنهء خاصهاى در حقيقت از دو ممكنهء
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 383
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٨٣