ب . دوام سلب ؛ يعنى : در خارج مادام الذات موجودا اين محمول از او مسلوب است ولو ضرورى نباشد ، مانند « لا شىء من الفلك بساكن دائما » كه سلب سكون از فلك دائمى است ، و مانند « الحبشى ليس بابيض دائما » و . . .
وجه تسميه : امّا آن را دائمه گويند براى اينكه مشتمل بر جهت دوام است ، و مطلقه گويند چون دوام مقيد به قيدى و مشروط به شرطى نشده بر خلاف عرفيه عامه كه خواهد آمد و ذاتيه گويند چون دوام مادام الذات دارد .
نسبتها : نسبت دائمهء مطلقه با ضروريهء مطلقه ، عموم و خصوص مطلق است ؛ يعنى :
ضروريه مطلقه اخص و دائمه مطلقه اعم است ؛ زيرا هر كجا كه محمولى براى موضوعى ضرورت مادام الذات داشته باشد حتما دوام مادام الذات نيز دارد . امّا و لا عكس كليا ، يعنى : چنين نيست كه هر جا دوام مادام الذات بود ضرورت مادام الذات هم باشد ؛ بلكه در مورد حركت فلك و سواد حبشى ، دوام مادام الذات هست امّا ضرورت مادام الذات نيست .
و نسبت دائمه مطلقه با مشروطهء عامه ، عموم و خصوص منوجه است ؛ يعنى : يك ماده اجتماع دارند و آن در ضروريه ذاتيه است كه وقتى محمولى براى موضوعى ضرورت ذاتيه پيدا كرد حتما ضرورت وصفيه هم دارد و حتما دوام ذاتى هم خواهد داشت و مادههاى افتراق در موردى است كه محمول براى موضوعى ضرورت مادام الوصف داشته باشد ولى دوام مادام الذات نداشته باشد ؛ مثل « متحرك بودن ، نسبت به ماشى » كه ملاحظه شد در اينجا مشروطه عامه هست و دائمه مطلقه نيست و متقابلا ممكن است دوام مادام الذات باشد و ضرورت وصفيه نباشد ، مانند « حركت نسبت به فلك » كه باز هم ملاحظه شد . پس در بعض موارد هردو صادقند و در بعض موارد يكى از آن دو صادق است دون الآخر .
4 - عرفيهء عامه : عبارتست از قضيه موجههاى كه در آن به دوام نسبت محمول به موضوع حكم شده باشد امّا نه مادام الذات بلكه مادام الوصف ؛ يعنى : تا زمانيكه ذات و موضوع داراى فلان وصف عنوانى باشد اين محمول براى او دائمى است نه مطلقا ؛ فرق نمىكند كه قضيهء موجبه باشد ؛ يعنى : ثبوت محمول براى موضوع مادام الوصف باشد ، مانند « كل كاتب متحرك الاصابع دائما مادام كاتبا » و يا سالبه باشد ؛ يعنى : سلب محمول از موضوع دوام مادام الوصف داشته باشد ، مانند « لا شى من الكاتب بساكن الاصابع دائما
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 370
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٧٠