وجه تسميه : « منتشره » گويند چون نسبت ضرورت در وقت معينى نيست ، بلكه انتشار و پراكندگى دارد و « مطلقه » گويند چون مقيد به قيد لادوام ذاتى نشده ، در قبال « منتشره » كه از مركبات است و داراى اين قيد مىباشد .
ج : ضروريهء به شرط محمول : هر ممكنى كه موجود مىشود يك وجوب سابق بر وجود خودش دارد كه آن را وجوب غيرى ، و از سوى علت مىدانند كه تا معلول ببركت آن علت ، وجوب غيرى پيدا نكند موجود نمىشود ( چون الشىء ما لم يجب لم يوجد ) ؛ حال وقتى كه ممكن ايجاد شد يك وجوب لا حقى هم پيدا مىكند كه اين وجوب از ناحيه محمول ناشى شده و آن اينكه هر محمولى تا وقتى كه براى موضوعش ثابت است البته ضرورت هم دارد ولو يك لحظه ، و بقول حاجى سبزوارى : « فبا الضرورتين حف الممكن » ؛ حال اين ضرورت لاحق را ضرورت به شرط محمول خوانند و تفصيل آن در جاى خود و از كتب مطوله بايد تحصيل شود .
3 - دائمهء مطلقه : سوّم از قضاياى موجههء بسيطه كه در المنطق عنوان شده ، دائمه مطلقه است و آن عبارتست از قضيه موجههاى كه در آن به دوام نسبت محمول به موضوع مادام الذات حكم شده باشد ؛ يعنى : مادامى كه آن ذات باشد اين محمول براى آن ذات دوام دارد و هميشگى است ، اگرچه ضرورت و استحالهء انفكاك نداشته و عقلا انفكاك ممكن است ، ولى دوام و عدم انفكاك خارجى را دارد و خود اين دو قسم است :
الف . دوام ايجاب ؛ يعنى : در خارج مادام الذات اين محمول براى او ثبوت دارد ؛ مثل حركت ، براى فلك ؛ كه گفته مىشود « كل فلك متحرك دائما يا بالدوام الذاتى » ؛ يعنى : از روزى كه افلاك آفريده شدهاند على الدوام در خارج ، در مدار خود شناور و متحرك بودهاند ( و كل فى فلك يسبحون ) و حركت براى فلك دائمى بوده ولو ضرورت نداشته و عقلا امكان انفكاك داشته باشد « 1 » . و مانند « لا زال الحبشى اسود » ؛ يعنى : على الدوام در خارج هر انسان حبشى ، اسود بوده و هست و خواهد بود ولى عقلا سلب و انفكاك ، ممكن است .
هامش
( 1 ) . مراد از فلك چيست ؟ و قدما كه قائل به عقول عشره و افلاك تسعه بودند منظورشان چيست ؟ و آيا فلك داراى نفس ناطقه و حركت ارادى است يا نه ؟ اينها بحثهاى دقيق فلسفى است و فعلا جاى مطرح ندارد .