تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
خاصه كه يكى از موجهات مركبه است ، اعم است . نسبتها : مشروطه عامه با ضروريهء مطلقه ، عام و خاص مطلق هستند ؛ يعنى : ضروريهء مطلقه اخص مطلق و مشروطهء عامه ، اعم مطلق است ؛ زيرا هر جا ضرورت مادام الذات بود البته ضرورت مادام الوصف هم هست امّا ممكن است در موردى ضرورت مادام الوصف باشد ( مانند : تحرك براى ماشى ) ولى ضرورت مادام الذات نباشد ، پس مشروطه از مطلقه اعم است . و امّا سه قسم ديگر از ضروريات كه در المنطق عنوان نشده عبارتند از : الف : وقتيه مطلقه ، يا ضروريه وقتيه معينه : و آن عبارتست از قضيه‌اى كه در آن به ضرورت نسبت محمول به موضوع ، در وقت معينى حكم شده باشد ، نه در ساير اوقات و اوصاف عنوانيه ، خواه اين نسبت ايجابى باشد ؛ مانند « كل قمر منخسف بالضرورة وقت الحيلولة » ( حيلولة الارض بينه و بين الشمس ) و خواه سلبى باشد ؛ مانند « لا شىء من القمر بمنخسف بالضرورة وقت التربيع » ( وقت تربيع كدام است ؟ در علم هيئت گويند : فلك دارى 360 درجه است كه ربع آن 90 درجه مىشود و قمر در هر ماه يك بار اين مدار 360 درجه را مىپيمايد كه در هفت روز اوّل 90 درجه و 4 / 1 مدار را طى كرده ، آنگاه روز هفتم ماه را ( يعنى : 4 / 1 اوّل ماه ) تربيع اوّل گويند ؛ و در هفت روز بعد 90 درجه ديگر و روز چهاردهم ماه را تربيع ثانى و روز بيست و يكم را تربيع ثالث و روز بيست و هشتم را تربيع رابع گويند . حال مراد از وقت تربيع ، روز هفتم و بيست و يكم است يعنى 4 / 1 اوّل و 4 / 1 سوّم كه در اين روزها هيچگاه خسوف حاصل نمىشود ، بلكه خسوف هميشه اواسط ماه حاصل مىشود كما اينكه كسوف در اواخر ماه نيز رخ مىدهد ) . وجه تسميه : وقتيه گويند چون جهت ضرورت در آن به وقت معينى مقيد شده و مطلقه گويند چون مقيد به قيد « لا دوام ذاتى » نشده در قبال « وقتيه » كه از مركبات است و به اين قيد مقيد است . ب : منتشرهء مطلقه : عبارتست از قضيهء موجهه‌اى كه در آن به ضرورت نسبت محمول به موضوع در وقت غير معين حكم شده باشد ، خواه نسبت ايجابى باشد ؛ مثل « بالضرورة كل انسان متنفس و قتاما » ؛ و يا سلبى باشد ؛ مثل « لا شىء من الانسان بمتنفس بالضرورة و قتاما »