ب : و اگر بگوييم : « الانسان يمكن ان يكون حيوانا » ، در اينجا جهت با ماده مطابقت ندارد ؛ زيرا مادهء واقعيه ضرورت است ؛ كه هرگز متغير نخواهد شد ولى جهت مذكور در آن ، امكان عام است كه شخص خيال كرده نسبت انسان به حيوان از مقولهء امكان است ، امّا چنين نيست و جهت با ماده مطابق نيست ؛ زيرا ماده قضيه خصوص وجوب است ، در حالى كه جهت قضيه ، اعم است از وجوب و امكان خاص ، و در عينحال قضيه كذب نيست چون امكان عام شامل وجوب نيز هست .
ج : و اگر بگوييم : « الانسان كاتب بالامكان العام » ، باز جهت با ماده مطابق نيست ؛ زيرا مادهء اصلى امكان خاص است ولى جهت مذكور امكان عام است ولى در عين حال قضيه صادق است ؛ چون امكان عام با امكان خاص هم مىسازد و شامل او نيز مىشود .
د : و اگر بگوييم : « الانسان حيوان دائما » باز جهت قضيه با مادهء واقعيه تطابق ندارد ، زيرا مادهء اصلى ، ضرورت است ولى جهت مذكور دوام است و دوام مثل امكان عام ، اعم بوده و با هريك از وجوب و امكان خاص سازگار است ؛ يعنى چهبسا در نسبتى ثبوت و وجوب ، ضرورى نيست و ممكن به امكان خاص است ولى در خارج دائمى باشد ، كه به آن عرضى مفارق دائم گفته مىشود ( چنانچه در تقسيمات عرضى در كليات خمس ذكر شد ) مثل حركت قمر ، پس در اين قضيه جهت با ماده مطابق نيست ولى با اين وجود قضيه كاذب نيست بلكه صادق است ؛ زيرا هر چيزى كه ضروريه باشد دائمه نيز خواهد بود .
ه : ولى اگر بگوييم : « الانسان حجر بالامكان او بالضرورة » در اين قضيه نه جهت ، مطابق مادهء واقعيه است ( چون ماده امتناع است و جهت امكان يا ضرورت ) و نه چنين قضيهاى صادق است .
قوله : ثم إنّ القضية اين مطلب در اوّل بحث از موجهات ، از باب مقدّمه بيان شد . اجمال آن اين است كه قضيه يا مطلقه است يا موجهه .
قضيه مطلقه : آنست كه جهت قضيه و بيان كيفيت در آن مسكوت گذارده شده و لذا به آن مهمله نيز مىگويند ، مثل « زيد كاتب » . و قضيه موجهه : آنست كه كيفيت نسبت در آن بيان شده باشد ، مثل « زيد كاتب بالامكان » .
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 363
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٦٣