متكلم از يكى از آن دو احتمال خارج نيست ، ولى هركدام كه مراد باشد محصورهء جزئيه صدق مىكند و اين قول صحيح خواهد بود كه « بعضى از رؤساى اقوام ، خادم قوم خويش هستند » زيرا اگر مراد در واقع ، عموميت و كليت باشد محصورهء جزئيه در ضمن عموم و كلى ثابت است ؛ چون از اثبات اعم اثبات اخص لازم مىآيد ؛ و اگر در واقع ، بعض افراد مراد باشد باز هم محصورهء جزئيه صادق است ، بنابراين در هر دو صورت محصورهء جزئيه صادق است و مقصود ما از محصورهء جزئيه هم چيزى جز اين نيست كه حكم براى بعض افراد ثابت است با قطعنظر از بعض ديگر كه نفيا و اثباتا حكم آنها بيان نشده ؛ مثلا وقتى مىگوئيم : « بعض الانسان حيوان » منافاتى ندارد كه همهء انسانها در واقع حيوان باشند ( چون اثبات شى ، نفى ماعدا نمىكند ) ولى ما در اين قضيه مىخواهيم حكم حيوانيت را براى بعض انسانها ثابت كنيم و حكم بعض ديگر را مسكوتعنه بگذاريم .
بنابراين هر قضيهء مهمله ، ملازم با يك قضيهء محصورهء جزئيه است و چون قدر متيقن را بايد گرفت ، مىگوييم : قضيه مهمله از لحاظ ارزش ، در حكم محصورهء جزئيه است .
بنابراين روشن شد كه تنها قضيهء معتبره ، از ميان انواع چهارگانهء حمليه ، قضيه محصوره است و در مباحث حجت خواهيم ديد كه صغرى و كبراى استدلال همواره از محصورات اربع تشكيل مىشود .
سور و الفاظ آن
الفاظى را كه توسط آنها كميت قضاياى محصوره بيان مىشود « سور قضيه » مىنامند و اطلاق اين كلمهء « سور » بر آن الفاظ از باب استعاره و تشبيه است ؛ زيرا كلمهء سور در اصل بر ديوارى كه در اطراف شهر بوده ، اطلاق مىشده است و بعدا علماى منطق بدينمناسبت الفاظ مبين كميت را « سور » ناميدهاند ؛ و چون آن الفاظ موجب حد و حصر قضيه مىشوند و معين مىكنند كه حكم در قضيه براى چه تعداد از افراد موضوع ثابت و يا از چه تعدادى مسلوب است ؛ چنين قضيهاى را « محصوره و محدوده و مسوره » گويند .
هركدام از محصورات اربع داراى الفاظ مخصوصى هستند كه سور آنها محسوب مىشوند . اين الفاظ در هر زبانى با زبان ديگر فرق دارند . در اينجا ، فقط سور محصورات را در لغت و زبان عربى بيان مىكنيم :
1 - سورهاى موجبهء كليه از اين قرارند :