تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
1 - « موجبهء كليه » ؛ و آن قضيه است كه حكم در آن براى جميع افراد موضوع ، ثابت شده باشد ، مثل « هر امامى معصوم است » و « هر آبى پاك است » . 2 - « سالبهء كليه » ؛ و آن قضيه‌ايست كه حكم در آن از جميع افراد موضوع سلب شود ، مثل « هيچ جهلى سودمند نيست » و « در خانهء هيچ ديارى نيست » . 3 - « موجبهء جزئيه » ؛ و آن قضيه‌ايست كه حكم در آن براى بعض افراد ثابت شود ؛ و البته « بعض » ، مراتبى دارد ؛ مانند « اكثر ، كثير ، نصف ، قليل ، اقل و بعض » در اين امثله : « اكثر هم لا يعلمون » ، « كثير حقّ عليهم الضلالة ، « نصف الامة كذا و كذا » ، « قليل من عبادى الشكور » ، « اقل الناس من الاولياء » و « بعض الناس يكذبون » . 4 - « سالبهء جزئيه » ؛ و آن قضيه‌ايست كه حكم در آن از بعض افراد موضوع سلب شود مانند ، « و ما اكثر الناس و لو حرصت بمؤمنين » ، « بعض الانسان ليس بابيض » ، « بعض الانسان ليس بمؤمن » .

لا اعتبار الّا بالمحصورات

مرحوم مظفر در اينجا راجع به ارزشمندى اقسام قضيه ، در منطق و در ساير علوم به بحث مىپردازد . ايشان مىفرمايد : از انواع چهارگانهء قضاياى حمليه ، تنها قضيه محصوره با اقسام چهارگانه‌اش معتبر هستند ، امّا قضاياى شخصيه و طبيعيه و مهمله در علوم معتبر نيستند و منطقى از آنها بحثى نمىكند ، مگر استطرادا . بنابراين مقصود اصلى منطقى از مباحث قضايا همانا مبحث محصورات اربع است كه حجت و استدلال از آنها تشكيل مىشود . امّا اينكه قضاياى شخصيه از قبيل : « زيد ايستاده است » و « خالد نشسته است » ، در منطق اعتبارى ندارند بدان جهت است كه قضاياى منطقى و مسائل آن يك سلسله قوانين عامه‌اى هستند كه در جميع علوم و دانشها از آنها استفاده مىشود و در قضاياى شخصيه فرض اينست كه كليت و عموميت وجود ندارد ؛ بلكه مخصوص شخص واحدى هستند . اصولا قضاياى شخصيه نه تنها در منطق ، بلكه در علوم متعارفه و متداوله كه متضمن يك سلسله قواعد كلى است و در هر دوره و زمانى قابل استفاده است نيز معتبر نيستند . بنابراين قضاياى شخصيه در علوم عقليه و دانشهايى كه قواعد كليه را مورد بحث قرار مىدهند ؛ از قبيل : فلسفه ، رياضيات ، منطق ، اصول ، ادبيات و . . . ارزشى ندارند ولى در پاره‌اى از علوم ؛ از قبيل : تاريخ ، جغرافيا ، رجال و . . . معتبرند مثلا وقتى در تاريخ