تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
هم از مشتقات افعال عموم استفاده مىشود مثل « زيد كائن قائما » و در موارد زيادى اصلا رابطه را نمىآورند . در قضاياى شرطيه ؛ جزء اوّل را از حيث نحوى « فعل شرط » و از حيث منطقى « مقدم » گويند ( لتقدمه فى الذكر و قد يكون فى الطبع ايضا ) و جزء دوّم را از حيث نحوى « فعل جزاء » و از حيث منطقى « تالى » خوانند ( لتلوه الجزء الاول ) و نسبت بين آن دو را هم رابطه خوانند و اسم خاصى ندارد ، امّا كلمات و اداتى براى بيان اين رابطه هست كه به اين شرح است : ادات رابطه در قضاياى شرطيه متصله در لغت عرب عبارتند از : ادوات شرط مانند « ان و اذا و فاء جزائيه » ؛ و در فارسى كلمهء « اگر » ، « هرگاه » ، « زمانى كه » و « چون » ؛ و ادات رابطه در شرطيه منفصله در زبان عربى با كلمهء « امّا » يا « او » فهمانيده مىشود ، و در زبان فارسى به جاى آن‌ها از « يا » استفاده مىشود . اينك با حفظ اين مقدّمه ، اقسام قضيه را بيان مىكنيم : رابطه‌اى كه در هر قضيه لازم است گاهى از نوع رابطهء اتحادى و حملى است ؛ يعنى رابطه سبب مىشود كه جزء ثانى قضيه بر جزء اوّل آن حمل شود و بين آن دو حمل « مواطاتى » ، « هوهو » و « اين همانى » برقرار شود ، در اين صورت نام قضيه را « حمليه » گويند ؛ چون سخن از حمل محمول بر موضوع و اتحاد آن دو ، در وجود خارجى است مانند « آهن معدن است » ، « ربا حرام است » ، « صدق و راستگويى ستوده است » ، و گاهى اين رابطه از نوع رابطه اتحادى و حملى نيست بلكه مثل رابطه‌ايست كه در قضاياى شرطيه مطرح است ؛ به اين بيان كه هر قضيه شرطيه‌اى ( چه متصله و چه منفصله ) پيش از آنكه ادوات شرط بر آن داخل بشود ، دو قضيهء مستقل و جداگانه بوده است ، مثلا در قضيهء « اذا اشرقت الشمس فالنهار موجود » با قطع‌نظر از « اذا » و « وفاء جزاء » جملهء « اشرقت الشمس » يك جملهء خبريهء فعليه بوده كه اخبار از گذشته مىداده و به تنهايى مفيد معنايى تام و مما يصح السكوت عليها بوده است ، و همچنين جملهء « النهار موجود » يك جملهء اسميهء خبريه بوده كه مستقلا معنايى تام داشته است ؛ در اين جور قضايا مىبينيم كه ميان مفردات و مركبات ناقصه ، وجود اتحاد و رابطه ، معقول است ؛ مانند « زيد قائم » و « الانسان حيوان ناطق » ولى ميان دو يا چند قضيه « اتحاد » و « اين همانى » و وجود رابطه معنى ندارد و مثلا نمىتوان گفت : « زيد قائم بكر جالس » ؛ چون هر قضيه‌اى خودش خودش است و ربطى به ديگرى ندارد امّا پس از دخول ادات شرط بر سر اين دو