1 - « حمليهء موجبه » و آن عبارتست از قضيهاى كه در آن به ثبوت چيزى براى چيز ديگرى حكم شده باشد ؛ مانند « الحديد معدن » .
2 - « حمليه سالبه » و آن عبارتست از قضيهاى كه در آن به سلب چيزى از چيز ديگر حكم شده باشد ؛ مانند « دروغگو امين نيست » ، « زيد قائم نيست » .
3 - « شرطيهء متصلهء موجبه » و آن عبارتست از قضيهاى كه در آن به اتصال و پيوستگى ميان دو نسبت حكم شده باشد ، مانند « اذا اشرقت الشمس فالنهار موجود » كه ميان مقدم و تالى ، اتصال و ملازمه هست ؛ چون وجود نهار ، معلول اشراق شمس است .
پس هرگاه علت بود معلول هم خواهد بود و تخلفبردار نيست .
4 - « شرطيهء متصلهء سالبه » و آن عبارتست از قضيهاى كه در آن به سلب اتصال و پيوستگى ميان دو نسبت حكم شده باشد ، مانند « چنين نيست كه هرگاه انسان سخنچين بود امين باشد » ؛ يعنى ميان نمام بودن و امين بودن ملازمه و اتصالى نيست ، بلكه از هم گسستهاند . يا مثلا « چنين نيست كه اگر خورشيد طالع باشد ، شب موجود باشد » .
5 - « شرطيهء منفصله موجبه » و آن عبارتست از قضيهاى كه در آن به انفصال و گسستگى ميان دو نسبت حكم شده باشد ، مانند « العدد امّا زوج و امّا فرد » يا « اللفظ امّا مفرد و امّا مركب » ، كه ميان طرفين قضيه صددرصد انفصال و جدائى است ؛ يعنى : عدد يا زوج است يا فرد ، پس اگر زوج بود حتما فرد نيست و بالعكس .
6 - « شرطيهء منفصلهء سالبه » و آن عبارتست از قضيهاى كه در آن به سلب زيادى انفصال و تعاند ميان دو نسبت حكم شود ، مانند « ليس الانسان امّا ان يكون كاتبا او شاعرا » ؛ يعنى : چنين نيست كه انسان حتما يا كاتب باشد ( و نه شاعر ) و يا شاعر باشد ( و نه كاتب ) بلكه ممكن است هم شاعر باشد و هم كاتب . قضيهء حمليهء موجبه را از اين جهت .
وجوه تسميهء اين اقسام
قضيهء حمليّه موجبه را از اين جهت حمليّه گويند كه حقيقتا در آن حمل وجود دارد ، و حمليهء سالبه را اگر حمليه گويند فقط از باب مجاز و مسامحة و از باب قياس حمليهء سالبه به حمليهء موجبه است و الا حقيقتا در آنجا حملى نيست بلكه سلب حمل و سلب ربط است .
امّا شرطيهء متصله را شرطيه ناميدن ، حقيقى است ؛ چون داراى ادات شرط است ولى شرطيهء منفصله را شرطيه گفتن مجازى است ؛ چون در ظاهر داراى ادات شرط نيست ،