حذف شده و در تقدير باشد قضيه ثنائيه است ، مثل « زيد قائم » ؛ و اگر رابطه ذكر شود قضيه ثلاثيه است . مثل « زيد هو قائم » ؛ و گاهى نيز رباعيه مىشود كماسيأتى . اين دو تقسيم چندان مهم نيست و لذا مرحوم مظفر در آغاز بحث متعرض آنها نشده است .
3 - قضيه در تقسيمى ديگر سه قسم مىشود :
الف : حمليه ، ب : شرطيه متصله ، ج : شرطيهء منفصله .
پيش از بيان اين اقسام لازم است از باب مقدّمه ، اجزاء قضيه را كه مرحوم مظفر در پايان ذكر كردهاند اينجا طرح كنيم .
بهطور كلى هر قضيه داراى سه جزء است ، زيرا هر قضيه مشتمل بر دو طرف و يك رابطه و نسبت است فايدهء رابطه آنست كه « لولا النسبة » هرگز قضيهاى تحقق نمىيابد ؛ و با نبودن نسبت ، فقط يك سلسله مفردات از هم گسيخته و جداگانه باقى خواهد ماند مثل « زيد و قيام و جلوس » امّا به بركت رابطه و نسبت ، اين مفردات جداگانه باقى خواهد ماند مثل « زيد و قيام و جلوس » امّا به بركت رابطه و نسبت ، اين مفردات جداگانه تبديل به يك مركب مؤلف و منسجم شده ، و مفهم مرادات و مقاصد اهل محاوره مىگردند . پس رابطه مهم است و در حقيقت روح قضايا را همين روابط تشكيل مىدهد .
اين اجزاء قضيه در هريك از اقسام سهگانهء قضيه داراى يك اسم مشترك و يك اسم مختص هستند : اسمهاى مشترك : در هر قضيه ، طرف اوّل يا جزء اوّل را محكوم عليه يا مسنداليه گويند . و طرف ثانى يا جزء دوّم را محكومبه و مسندبه خوانند و نسبت بين آن دو را نسبت حكميه و يا رابطه نامند :
امّا اسماء مختصه : در قضيهء حمليه جزء اوّل را موضوع گويند « لكونه وضع و عيّن ليحكم عليه » و جزء ثانى را محمول خوانند « لكونه امرا جعل حملا لموضوعه » و جزء ثالث ، همان رابطه و نسبت است كه اسم ندارد ، امّا براى اين رابطه در قضيهء حمليه ، در هر لغتى كلمهاى خاص است مثلا در لغت يونان از كلمهء « استين » استفاده مىشود و در لغت لرى از كسرهء آخر استفاده مىشود مانند « زيد دبير » و در فارسى براى رابطههاى غير زمانى از كلمهء « است » و « نيست » استفاده مىشود مثل « زيد دانشمند است » و « بكر منافق نيست » ، امّا براى رابطههاى زمانى از « بود » و « نبود » و « خواهد آمد » و « نخواهد آمد » استفاده مىشود . در عربى نيز براى رابطههاى زمانى از افعال ناقصه ؛ يعنى « كان و اخوات آن » استفاده مىشود مثل « زيد كان قائما » ، « زيد سيكون قائما » ، و براى رابطههاى غير زمانى از ضمائرى مثل « هو » ، « هى » و « هما » استفاده مىشود مانند « زيد هو قائم » ، و گاهى
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 328
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٢٨