و لكن باطنا به منزلهء شرطيهء متصله است ، چون مىتوان هر شرطيهء منفصلهاى را به دو شرطيهء متصله ارجاع داد مثلا قضيهء « العدد امّا زوج و امّا فرد » فى الواقع چنين است كه :
« اگر عدد زوج بود پس حتما فرد نيست و اگر فرد بود حتما زوج نيست » .
و متصلهء موجبه را متصله گفتن حقيقى است ؛ چون حقيقتا سخن از اتصال و پيوند دو نسبت است ، ولى متصلهء سالبه را متصله گفتن از باب مجاز و مسامحه و به جهت قياس آن به موجبه است و الا حقيقتا سلب اتصال است نه اتصال .
و نيز منفصلهء موجبه را منفصله گفتن حقيقى است ؛ چون وجدانا انفصال و تعاندست ، ولى منفصلهء سالبه را منفصله گفتن مجازى است ؛ چون حقيقتا سلب انفصال است نه خود انفصال ، و اين از باب قياس و تشبيه سوالب به موجبات است .
امّا اينكه ايجاب و سلب را « كيفيت » قضيه گويند از آنروست كه با « كيف » استفهاميه از آنها سئوال مىشود و اين در مقابل كميت قضيه است كه با « كم » استفهاميه از آن پرسيده مىشود .
و امّا اطراف قضيهء متصله را مقدم و تالى ناميدن حقيقى است ؛ چون واقعا جزء اوّل ، مقدم و جزء ثانى ، تالى است و بالطبع در مقدم و تالى بودن از همديگر متمايزند ؛ ولى اطراف منفصله را مقدم و تالى گفتن ، بالوضع است ؛ چون طبعا از هم متمايز نيستند و هركدام را مىتوان اوّل آورد و ديگرى را پس از آن ذكر كرد ، بنابراين چه بگوئيم :
« العدد امّا زوج و امّا فرد » و چه بگوئيم : « العدد امّا فرد و امّا زوج » ، فرقى نمىكند .
نكتهاى كه بيانش لازم است اينكه در قضاياى حمليه گاهى موضوع و محمول هر دو مفرد هستند ، مثل « حسن دانشمند است » و گاهى هر دو مركب ناقص هستند ، مانند « شيخ طوسى رحمة اللّه عليه بنيانگذار حوزهء علميه نجف اشراف است » و گاهى موضوع مفرد و محمول مركب ناقص است ، مانند « ابراهيم قهرمان توحيد است » ، و گاهى بالعكس ، مانند « شيخ طوسى مجتهد است » يا « آقاى فلان بن فلان طبيب است » .
اقسام قضيه به اعتبار موضوع
تا به حال با برخى از تقسيمات اوليهء قضيه آشنا شديم و دانستيم كه شش قسم قضيه داريم . اينك تقسيم ديگرى از تقسيمات مشتركه را شروع مىكنيم كه عبارتست از :
تقسيم قضيه به اعتبار موضوع ؛ چراكه در تمامى اين اقسام حال موضوع ملاحظه شده ، بر اين اساس قضيهء حمليه به اعتبار موضوع چهار قسم است :