قضيه ، رابطه و اتحاد ايجاد مىشود و هر قضيهاى استقلال خود را از دست مىدهد بنابراين اگر متكلم بگويد : « اذا اشرقت الشمس » و سپس سكوت كند ، جاى انتظار باقى است و كلامش تام نيست ( و لا يصح السكوت عليه ) ؛ مگر اينكه به دنبال آن بىدرنگ بگويد : « فالنهار موجود » ؛ پس با آمدن ادوات شرط ، ميان شرط و جزاء يا مقدم و تالى يكنوع ارتباط ايجاد خواهد شد . البته اين رابطه از نوع رابطهء در قضاياى حمليه نيست كه رابطه اتحادى و حملى باشد ؛ چرا كه ميان مقدم و تالى ، اتحادى در وجود خارجى نيست تا بگوئيم : اين همان است و هردو طرف به يك وجود موجودند ، بلكه نسبت و رابطه ميان اجزاء قضاياى شرطيه عبارتست از يكى از دو نسبت : يا نسبت اتصال است و يا نسبت انفصال ؛
الف : نسبت اتصال و پيوستگى و مصاحبت ( همراهى ) و تعليق ( معلق بودن جزء دوّم بر جزء اوّل ) در قضايايى است كه ميان مقدم و تالى ، ملازمه وجود دارد ، و هرگاه مقدم موجود شد تالى هم بالتبع و به دنبال آن موجود مىشود ، و هرگاه مقدم معدوم شد ، تالى هم معدوم خواهد بود . نام اين قضيه ، « شرطيه متصله » است كه خبر از اتصال و پيوند دو نسبت دارد ؛ مانند « پيوستگى وجود روز به تابش شمس » ، كه : « كلما كانت الشمس طالعة كان النهار موجودا » .
ب : نسبت انفصال و گسستگى و تعاند در مواردى است كه هركدام از مقدم و يا تالى اگر محقق بشود ديگرى حتما معدوم خواهد بود و هرگز قابل جمع نيستند ؛ نام اين قضيه ، « شرطيه منفصله » است ؛ مثل « العدد امّا زوج و امّا فرد » كه اگر عدد ، زوج بود حتما فرد نيست و اگر فرد بود حتما زوج نيست .
4 - تقسيم چهارم : قضيه ( حمليه و چه شرطيه ) از لحاظ كيفيت يعنى از حيث ايجاب و سلب ، به دو قسم تقسيم مىشود :
1 - موجبه ، و آن قضيهايست كه داراى نسبت و رابطهء ايجابى و اثباتى باشد ؛ مثل « زيد قائم » .
2 - سالبه ، و آن قضيهاى است كه بر سلب ربط و حمل ، دلالت دارد ؛ مثل « زيد ليس بقائم »
حال اگر آن سه قسم در تقسيم سوّم را در اين دو قسم ، ضرب كنيم شش نوع قضيه پيدا مىشود ؛ كه ذيلا هركدام را تعريف مىكنيم :
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 330
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٣٠